بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 184

صفحه 184

بی خود که نیست زینب کبرای حیدر است

او درد و داغ نیمه شب تار را کشید

بر روی شانه اش همۀ بار را کشید

او گر چه ظاهراً به اسیری شام رفت

اما هماره بار علمدار را کشید

هر شب برای دخت علی سخت می گذشت

هر شب ز پای دخترکی خار را کشید

سنگین ترین غمی که در این چند روزه دید

درد اسیری سر بازار را کشید

هم کاروان به زانوی او تکیه کرده بود

هم روی دوش خود تن بیمار را کشید

زینب اگر نبود حسینی به جا نبود

او گر نبود مجلس روضه به پا نبود

ای کربلاییان به سوی شام، رو کنید

ای کربلاییان به سوی شام، رو کنید

از اشک چشم و خون دل خود وضو کنید

در کربلا به جسم شهیدان گریستید

در شام با سر شهدا گفت وگو کنید

شادی مگر حلال شده بر حرامیان؟

روز عزاست، عید گرفتند شامیان!

****

خون جگر چکیده ز اعضای نیزه ها

یارب! چرا نمی شکند پای نیزه ها

گویی به چشم خویش نگه می کنم که هست

هجده کتاب وحی به بالای نیزه ها

«شمس الضحی» شده قمر نیزه دارها

خورشید گشته هم سفر نیزه دارها

****

زینب که آفتاب برد سجده بر درش

بر سر فکنده سایه سر شش برادرش

بر نوک نی سر دو پسر پیش روی او

خاکی شده چو مادر سادات، معجرش

همراه آن محیط کرامت، سپهر جود

هشتاد و چار کوکب درّی ولی کبود

****

آثار کعب نی همه را روی شانه ها

بر جسم پاکشان اثر تازیانه ها

بر پا ز خارهای ره شام، آبله

بر فرقشان ز سنگ حوادث نشانه ها

از اشک سرخ، دامن شان باغ لاله بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه