بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 203

صفحه 203

همه جا عطر یاس می آمد

همه جا عطر یاس می آمد

عطرِ یاس پیمبر رحمت

خیمه می زد به پشت دروازه

عابد اهل بیت با زحمت

داشت خواب مدینه را می دید

دختری که به شام تهمت خورد

ناگهان دیده بر سحر وا کرد

چشم خیسش به شهر عصمت خورد

دید فریاد «طَرّقوا» آید

کوچه وا شد به محمل زینب

گفت: اُم البنین بیا اما

دست بردار از دلِ زینب

گفت اُم البنین ببین زینب

با چه اوضاعی از سفر برگشت

از حسین تکه های پیراهن

از ابالفضل یک سپر برگشت

بر بلندی همین که خیمه زدند

یاد گودال کربلا افتاد

سایه ی خیمه بر سرش که رسید

یاد آتش گرفته ها افتاد

گفت یادم نمی رود هرگز

دلبرم رفت و روز ما شب شد

آن قدر نیزه رفت و آمد کرد

بدن شاه نامرتب شد

خطبه ها خطبه های غرّا شد

لیک با طعم روضه ی «الشام»

صحبت از نذر نان و خرما بود

صحبت از سنگ های کوچه و بام

همه جا رنگ کربلا بگرفت

کربلا کربلای دیگر بود

بر لب زینب و زنان و رباب

روضه ی تشنگی اصغر بود

رأس ها بر بدن شده ملحق

دست ها جای زخم های طناب

گوش ها جای گوشواره ولی

همه ی گوشواره ها نایاب

دختری با قیام نیمه شبش

جان تازه به دین و قرآن داد

در خرابه کنار رأس پدر

طفل ویران نشین ما جان داد

زینب آئینه ی جلال خداست

زینب آئینه ی جلال خداست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه