بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 208

صفحه 208

آنکه عمری چو شمع می شد آب

رُخش از خون سر گرفت خضاب

فرق بشْکسته و دل صد چاک

مثل زهرا شبانه رفت به خاک

اجر سوم رسید بر حسنش

تیرباران شد از جفا بدنش

تن پاکش به شانه یاران

شد به باران تیر، گلباران

اجر چارم بسی فراتر بود

نیزه و تیر و تیغ و خنجر بود

دست ظلم و عناد بگشادند

اجرها بر حسین او دادند

گرگ هایش به سینه چنگ زدند

به جبینش ز کینه سنگ زدند

حمله بر جسم پاک او کردند

نیزه در سینه اش فرو کردند

بر دل او که جای داور بود

هدیه کردند تیر زهرآلود

تیر مسموم، خصم او را کشت

سر به دل برد و شد برون از پشت

کاش در خون خویش می خفتم

کاش می مردم و نمی گفتم

آب ها بود مهر مادر او

تشنه لب شد بریده حنجر او

داد از تیغ، قاتلش شربت

سر او شد جدا به ده ضربت

"میثم" آتش زدی به جان بتول

سوخت زین شعله قلب آل رسول

ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه