بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 43

صفحه 43

باز هنگام محرم شده ای شاه غریب

پرچم ات را بده جبریل که برپاش کند

جنت حضرت حق خود به خودش زیبا نیست

روضه های تو قرار است که زیباش کند..

سلام ماه مُحرّم، مُحرّم آوردی

سلام ماه مُحرّم، مُحرّم آوردی

دوباره بویِ عزا، بویِ ماتم آوردی

چه شورشی همه زانویِ غم بغل دارند

چه رستخیزِ عظیمی فراهم آوردی

دوباره هیأت و خیمه، کتیبه و پرچم

برای گریه بساطی فراهم آوردی

به رویِ شانۀ تو کوله باری از اشک است

برای زخمِ تنش باز مَرهم آوردی

دوازده نفسِ آهِ محتشم بس نیست؟

که قابِ مقتلِ سُرخِ مُقرّم آوردی

ز هر طرف به تنش ابرِ زخم می بارد

یکی به شِمر بگوید که دست بردارد

سلام ماه محرّم چه محشری داری

به سینه بُغضِ گلوگیرِ مادری داری

بیا و نوحۀ حَیَّ علی العزا بردار

که حُزنِ دلشکن و گریه آوری داری

لهوفِ سینۀ خود را ورق بزن آخر

چقدر غربتِ نا گفته از سَری داری

چقدر روضۀ مکشوف از گلوئی خشک

برای لطمه زدن های خواهری داری

چقدر قصۀ آتش گرفته، آشفته

ز وضعِ دامن و گیسویِ دختری داری

در اوجِ نیزه نسیمِ حضور می آید

شبِ بهشت به خوابِ تنور می آید

سلام ماه محرّم رباب آمده است

سه شعبۀ سفرِ قَحطِ آب آمده است

چقدر هجمۀ شمشیرهای بی احساس

چقدر نیزۀ پا در رکاب آمده است

برای غارتِ خیمه سپاهی از خورجین

برای سنگ پران ها نقاب آمده است

ببین چه خُرد شده زیر نعلِ مرکب ها

برای ماندنِ در آفتاب آمده است

چقدر کعبِ نی و تازیانه و زنجیر

برای زینتِ بزمِ شراب آمده است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه