بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 47

صفحه 47

ببرد سویش این خبر را که

کوفه در سر خیال ها دارد

سر بازار نیزه سازیشان

آه خیلی برو بیا دارد..

کوفیانی که دعوتت کردند

در به روی سفیر تو بستند

کوچه گردیست کار من اما..

همه در خانه های خود هستند..

کاش بودی نگاه میکردی..

لبم از تشنگی ترک برداشت..

هردری را زدم جواب شدم..

مسلمت حال و روز مضطر داشت..

کاش بودی نگاه میکردی

زیر این ماه راه میرفتم

کوچه در کوچه بغض میکردم

گاه و بیگاه راه میرفتم..

کاش بودی نگاه میکردی

سهمم از کوفیان خیانت شد

از من بی پناه با سنگ و..

آتش و طعنه ها ضیافت شد..

سر دارالعماره ام اما..

فکر خود نیستم به فکر توام

غصه ی غربت تو را دارم..

زار و لبریز غم به فکر توام..

کاش می شد که از همین حالا

زینب و دختر تو برگردد

قبل ازینکه اسیرشان بکنند

سوره کوثر تو برگردد

این جماعت به دست های اسیر

پیش مردم طناب میبندند

مشک ها را بگو که پر بکنند

که به روی تو آب میبندند

تیرها را سه شعبه میسازند..

تاکه بهتر سوی هدف بزنند

رسمشان است وقت صید شکار

رقص شادی کنند کف بزنند

یوسف کربلا در این فکرم

رحم بر پاره پیرهن نکنند..

لال گردد زبان من آقا

پیش زینب تو را کفن نکنند

پیک مجروح تو شرمنده ات آقا شده است

پیک مجروح تو شرمنده ات آقا شده است

یار آواره ات ای یار چه تنها شده است

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه