بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 8

صفحه 8

حرف از وصال می زنم اما فراری ام

فکر و خیالِ روز و شبم انتظار ... نیست

قلب سلیم میل معاصی نمی کند

با داغ هجر، شوق گناه سازگار ... نیست

چه آمده به روز دل اهل شهر، که

یک ذره هم برای فرج غصه دار ... نیست

اشکال کار از اثر لقمه های ماست

با لقمه ی حرام دلی که دچار ... نیست

آخر گناه حال بُکای مرا گرفت

یک مدت است ابر دو چشمم به بار ... نیست

دیگر بس است مستیِ بعد از گناه ها

خون کردن دلش به خدا افتخار ... نیست

کار زیارت همه جز من درست شد

این بار هم لیاقت طوف نگار ... نیست

خیری ندید هر که نشد نوکر حسین

خیری ندید هر که دلش بی قرار ... نیست

من روضه آمده ام ، که ندارد کم از حرم ...

عشق تو را گرفته ام از شیر مادرم ...

ناقابلم و راه من افتاده به کویت

ناقابلم و راه من افتاده به کویت

من سائلم و دست تمنا به سویت

یک جرعه اگر باده ی دیدار بنوشم

من مست شوم تا ابد از طعم سبویت

آشفته تر از حال دل خویش نبینم

آن دم که ببینم نظر افتاده به رویت

بیچاره منم من که تو را هیج ندیدم

دور است دل و دیدهی آلوده ز رویت

کعبه به طواف قد و بالای تو شیداست

زمزم همه اندر طلب آب وضویت

فرقی نکند مرگ و حیات نفسی که

بهره نَبَرد یک نَفَس از نفحهی بویت

دست من و دامان تو ای حج مُسَلّم

ای فلسفهی حق همه اوصاف نکویت

مقصدم از سعیِ صفا کسبِ رضایت

وی عصرِ مِنی و عرفه خاطره گویت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه