بوی سیب : مجموعه اشعار محرم 94 صفحه 93

صفحه 93

وقت غارت شد و یکجا بردند

چادر دخترکان تا می سوخت

همگی فیض تماشا بردند

گل سر، پیروهن و گهواره

هر چه دیدند به یغما بردند

وای حتی؛ بدنی عریان شد

کفنش را سر دعوا بردند

دخترک داشت تماشا می کرد

آمدند و سر بابا بردند

با غرض پیش نگاه زینب

به سر نیزه دو سر را بردند

تا بسوزد جگر مادرشان

تاب می خورد به نیزه سرشان

نیزه داران به سر گیسوشان

تاب می داده و جان میدادند

همه با خنده خود زینب را

به هم آنروز نشان میدادند

گاه سرهای جدا را یک شب

دست خولی صفتان میدادند

ولی این دو به دل مادرشان

مثل عباس توان میدادند

سمت زینب چو نظر می افتاد

از سر نیزه دو سر می افتاد

این شیر بچه های من از نسلِ حیدرند

این شیر بچه های من از نسلِ حیدرند

همزاد پاکی و کرم از خونِ جعفرند

در اوج خویش اگر چه به طیار می رسند

ای رُکنِ عشق من به شما سجده می برند

رخصت دهید لشکرِ طاغوت و جبت را

با ذکر یا علی مدد از پا در آورند

در عشق رفته اند به دائی ماهشان

آئینه های رزم علمدارِ لشکرند

سوگند خورده اند که قربانیت شوند

من مطمئنم آبرویم را نمی برند

شمشیر بسته، مستِ کفن، تشنه ی وصال

سهمی مرا ز داغِ جگر گوشه ها دهید

این دو امیدِ آبروی من به محشرند

تا زیر کعبِ نیزه نیفتاده ام ز پا

بگذار تا به پای تو از خویش بگذرند

دغ می کنند معجر من جا به جا شود

حساس و غیرتی به سرانجام مادرند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه