مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل علیه السلام در شعر فارسی صفحه 39

صفحه 39

1- دیوان جیحون یزدی، به کوشش احمد کرمی، سلسله نشریّات ما، 1363 ه- .ش، تهران صفحه 46.

جز حق نتواند کس اوصاف تو را تعداد

در بزم تومات، افطاب بر رزم تو محواوتاد

از تیره تو ازواج اندر شمر افراد

و زصارم تو افراد در مرتبه ازواج

شاها! تو بدین قدرت بر صبر که گفتت پاس

چون نزد برادر رفت بر رخصت کین،عباس

گفت ای زکفت سیراب صد چون خضر و الیاس

از تشنگی اطفال اندر جگرم الماس

وقت است که خواهم آب زین فرقه حق نشناس

من زنده و تو عطشان وین شط زدو سوموّاج

سنگ محنم امروز پیمانه صبر اشکست

آب ارنه به دست آرم بار است به دوشم دست

خود پای شکیبم نیست تا دست به جسمم هست

این گفت و سپند آسا از مجمر طاقت جست

راه شط و دست خصم با نیزه گشود و بست

و زهیبت او بگریخت افواج پس افواج

زد نعره که ای مردم ما نیز مسلمانیم

گر منکر اسلامید ما بنده یزدانیم

ور دشمن یزدانید ما وارد و مهمانیم

گر رنجه زمهمانید ما از چه گروگانیم

ور زانکه گروگانیم آخر زچه عطشانیم؟

ای میرشما بی تخت و ای شاه شما بی تاج

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه