مدایح و مراثی حضرت ابوالفضل علیه السلام در شعر فارسی صفحه 49

صفحه 49

1- همان، صفحه 522 .

رسید چون که به بالین آن خجسته مآل *** نماند طاقت استادنش به پای، نشست

سرش نهاد به زانو زمهر و گفت: اکنون *** مرا زمرگ تو ای نوردیده پشت شکست

شدی شهید به راه خدای خویش،بلی *** نرفته بود زیادت بلی زروز الست

یکی به حال تو زین قوم شوم رحم نکرد *** مگر نبود در این قوم یک خدای پرست

جدا چو دست شد از پیکر تو، خیرنسا *** به خلد سینه خود را به ناخن غم خست

تن تو می تپد اندرمیان لجّه خون *** چو ماهیی که گرفتار گردد اندرشست

زپا فکند تو را این سپهر کج رفتار *** که بود قدر بلندش به پیش قدر توپست

گشود بر رخ خود باب هفت دوزخ را *** کسی که تنگ، کمر را برای قتل توبست

برای حضرت عباس «اختر طوسی» *** خموش نیست زفریاد در جهان تا هست

در مدیحه و مرثیه آن سقّای تشنه کامان

-1

هر عاشقی که در ره معشوق جان دهد *** جان را نوید زندگی جاودان دهد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه