زمزمهی عشق صفحه 114

صفحه 114

بریخت خون معاند به ذوالفقارِ دو سر

نمود فتح معارک به بازوان یلی

ز عَمرو و زید به جز عمرو عاص از رزمش

نبُرد جان بِدَر آن هم ز فرط بُلحِیَلی

شها! به وصف تو الکن بود لسانِ «صغیر»

به دست، هیچ ندارد به غیرِ منفعلی

شعر از استاد صغیر اصفهانی

امر حق

رستگاری جوی تا در حشر گردی رستگار

رستگاری چیست؟ در دل مِهر حیدر داشتن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه