زمزمهی عشق صفحه 185

صفحه 185

نگاهی کرد بر آن ماهپاره

بدیدی گرد او چندین ستاره

زِ سر عمّامهی خود بر زمین زد

گریبان چاک، آن محنتقرین زد

بگفت: ای فاطمه! آرامِ جانم!

سُرورِ سینه و روح و روانم

ترحّم بر منِ خونینجگر کن

به اطفال یتیمت یک نظر کن

کمک کن اسما …

کمک کن اسما، که من بشویم، عزیز جانم را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه