زمزمهی عشق صفحه 189

صفحه 189

گلخن

شمع این مسأله را بر همه کس روشن کرد

که توان تا به سحر گریهی بیشیون کرد

به سرِ تربت زهرا، علی از خون جگر

گریهها تا به سحر بیخبر از دشمن کرد

داغ پیغمبر و زهرا و همان طفل شهید

همگی آمد و بر قلب علی مسکن کرد

غم آن پهلوی بشکسته و بازوی سیاه

رخ نیلی همه در مزرع دل خرمن کرد

تنگ شد سینهی بیکینهی آن شاه چنان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه