زمزمهی عشق صفحه 246

صفحه 246

تنها یاور

طبیبا! وا مکن زخم سرم را

مسوزان قلب زینب دخترم را

طبیبا! کار از درمان گذشته

زد آتش زخمِ سر، این پیکرم را

ببند آن گونه فرقم را که در قبر

نبیند فاطمه زخم سرم را

من آن یارم، که شستم در دل شب

تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آن روز

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه