مجموعه اشعار ماه رجب صفحه 111

صفحه 111

هادی راه ما احادیثت

نظراتت همیشه سازنده

کوری چشم دشمنان حسود

تویی آن آفتاب تابنده ...

... که همیشه هدایتت باقی ست

پرتو نور توست پاینده

کافی است تا کمی اشاره کنی

شیر در پرده می شود زنده

تویی آن کس که می زند زانو

پیش پای تو شیر درّنده

چه کسی گفته که تو بی یاری؟!

لشکری از فرشتگان داری

با وجود تو کیمیا دارم

خوش به حالم که من تو را دارم

حال و روز مرا ببین آقا

شوق دیدار سامرا دارم

دل من لک زده برای حرم

تا بیایم حرم، دعا دارم

مطمئنّم که می رسم پابوس

چون که یار گره گشا دارم

نوکری روسیاه و بد داری

دلبری خوب و با وفا دارم

با دعای تو بچه هیأتی ام

بین هیأت «برو بیا» دارم

می زنم لطمه بر سر و صورت

در عزای تو من عزادارم

بعد از آنی که زهر نوشیدی

به خودت بین حجره پیچیدی

باز هم رنج بی حساب ای وای

باز هم روضه و عذاب ای وای

بی حیاهای مست و لایَعقل

کارشان کار ناصواب ای وای

بی اجازه هجوم آوردند

به در بیت آفتاب ای وای

نیمه ی شب شبیه اجدادت

می دویدی چه با شتاب ای وای

پشت مرکب کشان کشان رفتی

وَ شدی نقش بر تراب ای وای

وارث حیدری و جا مانده

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه