مجموعه اشعار ماه رجب صفحه 83

صفحه 83

تا اینکه این زمین به نظر جلوه گر شود

از جنس نور با قلمش سامرا کشید

هرچه که دور توست یقینا گران بهاست

حتی غبار صحن تو را از طلا کشید

این جامعه ز جامعه ی تو کبیر شد

باید که خط به دورِ به غیر از شما کشید

رحمت کند خدا پدرم را که از قدیم

دست مرا گرفت و به سمت شما کشید

شش گوشه دار ها همه مثل هم اند پس

باید برای تو کفن از بوریا کشید

خوردی زمین فدای تو یا ایهاالعزیز

تا یک حرام زاده عبای تو را کشید

این غربت تو مضحکه ی این و آن شده

حرفی نزن که دشمن تو بد دهان شده

حرفی نزن که با تو مدارا نمی شود

این پاره ی جگر که مداوا نمی شود

"گریه نکن بهانه بدست کسی نده"

یک مرد بین این همه پیدا نمی شود

رنگ تنت عوض شده و آب رفته ای

یک نصف روز...آن قد و بالا...نمی شود!

اینگونه روی خاک دگر دست و پا نزن

راه گلوی تو به خدا وا نمی شود

پاشو ببین حسن چقدر گریه می کند

از روی قبر خاکی تو پا نمی شود

امّا خدا رو شکر که در این میانه ها

دیگر سر عبای تو دعوا نمی شود

گرچه تمام عمر تو دور از وطن شدی

اما خدا رو شکر که آقا کفن شدی

باران نیزه نیزه به جان شما نبود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه