شهد بندگی صفحه 129

صفحه 129

نیز به حال کسی که مردم از او اطاعت کنند، غبطه مبر؛ زیرا اطاعت و پیروی ناحقِ مردم از او، باعث هلاکت او و پیروانش باشد.

نقل است که وقتی سلمان را برای حکومت مداین فرستادند، سوار بر الاغش شده، تنها به راه افتاد. مردم مدائن که از حرکت او اطلاع پیدا کردند، از تمام طبقات برای استقبال جلو راه آمدند. مدتی گذشت خبری نشد تا اینکه مردی دیدند سوار بر الاغی است و به طرف شهر می آید. از او سؤال کردند: امیر مداین را در کجا ملاقات کردی؟ پرسید: امیر مداین کیست؟ گفتند: سلمان فارسی که از صحابه پیامبر است. گفت: امیر را نمی شناسم، ولی سلمان منم.(1)

همه با احترام پیاده شدند و اسب ها را پیش آوردند. سلمان گفت: برای من همین الاغ بهتر است و وارد شهر شد. خواستند او را به قصر حکومتی ببرند، امتناع ورزیده و گفت: من امیر نیستم که وارد قصر دار الاماره شوم. پس اتاقی را از صاحبش اجاره کرده، همان جا نشست و بین مردم حکومت و قضاوت می کرد. تشکیلات زندگی و حکومتی او عبارت بود از پوستی که بر رویش می نشست، آفتابه ای که برای تطهیر داشت و عصایی که هنگام راه رفتن بر آن تکیه می کرد.

نقل است که چون سیلی عظیم به شهر رسید و آه و فغان مردم به آسمان بلند شد، او پوستین خود بر شانه انداخت و آفتابه را به یک دست و عصا به دست دیگر گرفت و از خطر سیلاب رهایی یافت و فرمود: «پرهیزکاران و


1- پند تاریخ، ج 4، ص 206.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه