شهد بندگی صفحه 147

صفحه 147

چو شمع، خنده زنان ترک سر توانی کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی

که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

حافظ

عارفی را حکایت کنند خویش را شرط کرده بود تا سود کسب خویش بیش از پنج درصد نستاند. نوبتی مقدار فراوان بادام به شصت دینار خرید و از قضا نرخ بادام در بازار به فزونی گذاشت. دلاّلی به قصد خرید به دکان وی شد و پرسید: این بادام به چند فروشی؟ گفت: به شصت و سه دینار. دلال گفت: قیت بادام تو در بازار نود دینار است. گفت: آری، ولی مرا با خویشتن قراری است که بیش از پنج درصد سود نستانم. من قیمت بازار می شکنم و عزم خویش نمی شکنم. چندی بعد آتش در بازار بیفتاد و مال همگان بسوخت. چون آتش فرو نشست، دکان او بدیدند که نسوخته و سالم بر جای مانده است.(1)

هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند

نگه بدار سر رشته تانگه دارد

حافظ


1- تذکره الاولیاء، ص 328.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه