شهد بندگی صفحه 207

صفحه 207

می چشم. پرسیدم: قلب داری؟ گفت: آری. گفتم با آنچه می کنی؟ گفت: یافته های حواس را به وسیله قلب تشخیص می دهم.

پرسیدم: اعضای تو از قلب بی نیازند؟ گفت: نه. پرسیدم: علّت چیست، حال آنکه همه اعضای تو سالمند. گفت: چون دربوییدنی ها و چشیدنی ها و دیگر چیزها شک می کنم، قلبم، شک را به یقین مبدّل می سازد و بین ایشان تمییز می دهد.

پس گفتم: چگونه می شود که خدای متعال اعضای بدن تو را بدون امام رها نفرموده تا یافته های مشکوکشان را تصحیح و تو را هدایت کند، ولی تمامی دین و ایمان مردمان را در شک و حیرت و اختلاف رها سازد و امامی برایشان قرار ندهد، تا چون در ورطه شک و حیرانی افتادند، با مراجعه به او خلاصی یابند و هدایت گیرند. او که از کلام من غافل گیر شده بود، لختی سکوت کرد، آن گاه به من گفت: تو هشام بن حکم هستی؟ گفتم: نه. گفت: آیا از هم نشینان اویی؟ گفتم: نه. پرسید: پس اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفه ام. گفت: پس هشام تویی. سپس مرا به نزد خویش برد و در جایگاه خود نشانید و تا وقتی آنجا بود، سخنی نگفت.(1)

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود

بی تو اگر به سر شدی، زیر جهان زبر شدی

باغ ارم، سَقَر شدی، بی تو به سر نمی شود.

مولوی


1- همان، ج 1، ص 169، روایت 3.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه