شهد بندگی صفحه 86

صفحه 86

الهی! ندانم که جانی یا جان را جانی؛ نه اینی نه آنی. ای جان را زندگانی، حاجت ما عفو است و مهربانی.

الهی! می بینی و می دانی و بر آوردن می توانی.

الهی! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

الهی! با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم، در زندان محنتم، بسته مشیّتم.

الهی! عیب و آزار من مجوی که آب کرم باز ایستد از جوی، قصّه دوستان دراز است؛ زیرا که معبود بی نیاز است.

الهی! فاسقان زشتند، زاهدان مزدور بهشتند. ای منعم و توّاب و ای آفریننده خلقان از آتش و آب! فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه اسباب و وقت شوریده و دل خراب.

الهی! بر رخ از خجالت، گرد داریم و در دل از حسرت، درد داریم و روی از شرمِ گناه، زرد داریم. اگر بر گناه مصرّیم، بر یگانگی مقریّم.

الهی! در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار.

الهی! به لطف، ما را دستگیر و پای دار که دل در قرب کرم است و جان در انتظار و در پیش حجاب بسیار.

الهی! حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

در چشم منی، روی به من ننمایی

واندر دلمی، هیچ به من نگرایی

ای جان و دل و دیده و ای بینایی

چون از دل و دیده در کنارم نایی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه