سیره پیامبرانه شهدا صفحه 110

صفحه 110

شاید باورتان نشود، اما امکان نداشت مناسبت ها را فراموش کند. گاهی از منطقه زنگ می زد تهران و به من تبریک می گفت. هنوز آمار هدیه هایش را دارم؛ هدیه به مناسبت اولین روزی که محرم شدیم. هدیه به مناسبت سالگرد ازدواج. هدیه به مناسبت مادر شدنت. هدیه به یک خانم به مناسبت تولد بزرگ ترین خانم، فاطمه زهرا علیهاالسلام و... همیشه سعی اش این بود که در کنار جبهه و دانشگاه رفتنش در همسرداری هم کم نیاورد».(1)

سردار شهید علی صیاد شیرازی

«به هر بهانه ای برایم هدیه می خرید؛ برای روز مادر، روزهای عید. اگر یادش نبود، در اولین فرصت جبران می کرد. هدیه اش را می داد و از زحماتم تشکر می کرد. زمانی که فرمانده نیروی زمینی بود، مدت ها می گذشت که خانه نیامده بود. یک روز دیدم در می زنند. رفتم دم در. دیدم چند نفر نظامی پشت  در هستند. گفتند: منزل جناب سرهنگ شیرازی؟ دلم ریخت. گفتم: جناب سرهنگ جبهه هستند. چرا اینجا سراغشان را می گیرید؟ مگر طوری شده؟ گفتند: از طرف ایشان پیغامی داریم. بعد پاکتی را به من دادند و رفتند. آمدم توی حیاط، پاکت را در حالی که دستانم می لرزید، باز کردم. یک نامه بود با یک انگشتر عقیق. نوشته بود: برای تشکر از زحمت های تو. همیشه دعایت می کنم. یک نفس راحت کشیدم. اشک امانم نداد».(2)

سردار شهید محمدابراهیم همت

«یک روز دیروقت به خانه آمد. من تمام روز از بچه ها مراقبت کرده بودم. مصطفی شیرخواره بود و مهدی نیز تازه راه افتاده بود. فرصتی برای شستن لباس ها نداشتم. به


1- [1] . ماه نامه امتداد، ش 11، ص 34 مصاحبه.
2- [2] . خدا می خواست زنده بمانی، ص 8.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه