سیره پیامبرانه شهدا صفحه 116

صفحه 116

سردار شهید علی بینا

«قبل از به دنیا آمدن بچه مان، علی داشت سوره مریم قرائت می کرد. وقتی به دنیا آمد، در گوشش، اذان و اقامه گفتم. گریه ام گرفت. خبرش را به علی دادم. خدا را شکر کرد. لبخندی زد و گفت: زینب خانم، قدمت مبارک باشد. مادرم گفته بود اسم زینب را انتخاب نکنید؛ چون غصه برادرش، حسین علیه السلام را خیلی خورد. علی می گفت: زینب؛ یعنی صبر، مقاومت و ایثار. باید همین باشد. به خانه که برگشتیم، علی گفت: باید طوری تربیتش کنی که بتواند رسالت زینب کربلا را به  دوش بکشد. سفارش کرد موقع خواباندن زینب، سوره کوثر را زمزمه کنم».(1)

سردار شهید محمد آرمان

«یکی از ذکرهایی که محمد خیلی به آن علاقه داشت و به قول خودش در ذهنش نقش بسته بود، ذکر «یا سریع الرضا» بود. روزی که پسرمان به دنیا آمد، روز تولد امام رضا علیه السلامبود. محمد خیلی خوش حالی می کرد. وقتی از او پرسیدم: دوست داری اسم فرزندمان را چه بگذاریم؟ در جوابم گفت: سریع الرضا؛ یعنی ای کسی که زود راضی می شود، به دلم افتاده اسم پسرم را رضا بگذارم».(2)

سردار شهید عبدالله میثمی

«فرزند اولمان در راه بود که از شیراز عازم اصفهان شدیم. همین که می رفتیم، ناگهان ماشینی که جلوی ما در حرکت بود، واژگون شد و صحنه خطرناکی به وجود آمد. من از دیدن آن صحنه خیلی ترسیده بودم و از این بابت، برای فرزندمان نگران بودم. پسرمان که به دنیا آمد، آقا عبدالله گفت: اسمش را محمدهادی بگذاریم. بعد هم گفت: آن شب خیلی نگران تو و بچه شدم. همان جا نذر کردم اگر اتفاقی برایتان نیفتد، اگر راضی باشی، اسمش را محمدهادی بگذاریم». آن شب (شب حادثه)، شب میلاد


1- [1] . تل آتشین، ص 283.
2- [2] . هم سفر شقایق، ص 247.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه