سیره پیامبرانه شهدا صفحه 17

صفحه 17

یادآوری کند. یکی از نزدیکان شهید بزرگوار می گوید:  «یک روز من به همراه حسن از خیابان عبور می کردیم. کنار آن خیابان عده ای بساط میوه فروشی پهن کرده بودند. به میوه ها که نگاه کردم، چشمم به جعبه های انگور افتاد. درشت و خوش رنگ بودند. به حسن آقا گفتم: اجازه می دهی کمی انگور بخریم؟ گفت: اگر دوست داری، عیبی ندارد، بخَر. من رفتم و قیمت انگورها را پرسیدم. کمی گران به نظر می رسید. از فروشنده نایلونی گرفتم، ولی با خودم گفتم بهتر است اول ببینم انگورش خوب هست یا نه. یک دانه انگور گذاشتم توی دَهَنم. دیدم بی مزه است. گفتم: شاید این یکی این طور بوده. چند دانه دیگر هم خوردم. وقتی دیدم انگورها تعریفی ندارد، نایلون را گذاشتم سَرِ جایش و آمدم پیش حَسن. به من گفت: پولش را دادی؟ گفتم: پول چی؟! گفت: پول آن چند دانه انگوری که خوردی. همان جا بود که به خودم آمدم و از دقت و توجه او تشکر کردم».(1)

سردار شهید عبدالمهدی مغفوری

_عبدالمهدی مغفوری_ در سال 1335 در _کرمان_ دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی خود را با موفقیت به پایان رساند و پس از آن، با معدل عالی از دانشسرای فنی، فوق دیپلم برق را دریافت کرد. در روزهای اوج انقلاب، در صف مقدم مبارزان قرار داشت. پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی با وجود اینکه در دانشگاه پذیرفته شده بود، ولی با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد. با آغاز جنگ تحمیلی، در قالب _لشکر 41 ثارالله_ کرمان راهی جبهه های نبرد شد. سرانجام این فرمانده شجاع جنگ در سال 1365 در عملیات _کربلای 4_ در _جزیره ام الرّصاص_ به درجه رفیع


1- [1] . همان، ص 86.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه