سیره پیامبرانه شهدا صفحه 20

صفحه 20

فرمانده بی نظیر جنگ است.(1)

مادر شهید می گوید: «همیشه حواسش هم به اعمال و رفتار خواهرانش بود، هم من و پدرش. شاید دقتی که او داشت، ما نداشتیم. خانه که نمی آمد. یک بار خودم برای دیدنش رفتم تهران. شنیده بودم از منطقه برگشته. زخمی شده بود. رفتم بیمارستان ببینمش. فقط نشستم سیر نگاهش کردم. چند روزی ماندم آنجا. وقت برگشتن به آقای خرّمی گفتم: خواستی برگردی شهرستان مرا هم ببرید. آقای خرّمی راننده محمود بود. می خواست چند نفر دیگر از برادران پاسدار را هم ببرد. با این حال گفت: چشم حاج خانم. نگاهم به نگاه محمود افتاد. دیدم همین طور که روی تخت خوابیده، با چشماش داره یه جوری علامت می ده که یعنی با خرّمی نری یا. حساب کار دستم آمد. چند دقیقه بعد، خرّمی گفت: برویم حاج خانم؟ محمود زُل زد توی چشم هام تا بشنود، منم گفتم: شما بروید، من فعلاً هستم. دیدم بَچَّم داره می خنده. آن خنده اش کُلی می ارزید. تا دید با ماشین بیت المال نرفتم، خوش حال شد».(2)

شهید حجت الاسلام و المسلمین عبدالملک جروقی

_عبدالملک جروقی_ در سال 1341 در شهرستان _میانه_ به دنیا آمد. از دوران  نوجوانی به فعالیت های دینی و فرهنگی می پرداخت و در سال 1361 وارد _حوزه علمیه تبریز_ شد. پس از یک سال، در سال 1363 به _حوزه علمیه ولی عصر تهران_ (مدرسه بُنابی ها) رفت. در همان سال، لباس رزم بر تن کرد و فرمان امام را لبیک گفت و راهی جبهه های نبرد شد. پس از مدتی دوباره سنگر نظامی را با سنگر علم و دین تعویض کرد و پا به مدرسه علمیه گذاشت. با این حال، شور و عشق به پیکار برای نجات اسلام، او را بعد


1- [1] . سعید عاکف، ساکنان ملک اعظم کتاب کاوه، مشهد، بانگ اَلست، 1385، چ 3، ص 1.
2- [2] . فرهاد خضری، ردّ خون روی برف، تهران، روایت فتح، 1383، چ 1، ص 222.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه