سیره پیامبرانه شهدا صفحه 32

صفحه 32

لباس و ظاهرش، درس خواندن و تلاش و کوشش او برای زندگی بهتر به دلم انداخت که نکند اشتباه کرده ام. آخر طوری برای همه چیز برنامه ریزی می کرد و به موقع انجام می داد که انگار قرار است سال های طولانی زندگی کند.

اگر کسی نظم و انضباط حمید را در کارها می دید، حتما پیش خودش می گفت: جوان بیچاره حتما می خواسته پزشکی موفق بشود، ولی بدشانسی  آورده و شهید شد، اما حقیقت چیز دیگری بود.

بعد از شهادت حمید وقتی به خانه برگشتم، رفتم و در کمدش را باز کردم تا وسایل ها را جمع و جور کنم. هنوز لباس هایش بوی عطر یاس می داد. روپوش سفید و لباس های اتو کشیده اش خیلی منظم آویزان بود. رفتم سراغ کِشو کمد؛ کتاب ها یک طرف و جزوه ها طرف دیگر روی هم چیده شده بودند. کلاس ها را با عنوان درس، نام کلاس و نام اساتیدش در ستون های جدا روی کاغذ جدول بندی کرده بود. تعداد غیبت هایش در کلاس و... همه جای زندگی او همین طور حساب شده و دقیق بود».(1)

سردار شهید علی صیاد شیرازی

«پدرم در همه کارهایش برنامه ریزی داشت، زندگی او سرشار از نظم و انضباط بود. خیلی کم تلویزیون نگاه می کرد. برنامه هایی را می دید که به کارش مربوط می شد؛ بیشتر اخبار و تحلیل سیاسی. البته به بعضی سریال ها هم خیلی علاقه داشت. خیلی دوست داشت و تشویقمان می کرد که ما هم مثل خودش با برنامه باشیم. ما را به کاری مجبور نمی کرد. می گفت: دوست دارم همه کارهایتان مرتب و منظم باشه. ما هم سعی می کردیم برای هر روزمان برنامه ریزی کنیم، ولی مثل بابا نمی شدیم. برای کوچک ترین کارهایش هم برنامه زمانی داشت. مثلاً از ساعت 45:9 تا 22:11 مطالعه می کرد، به


1- [1] .  همان، ص 35.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه