سیره پیامبرانه شهدا صفحه 97

صفحه 97

آقا مرا آرام کرد».(1)

سردار شهید علی صیاد شیرازی

«داد زدن و بی احترامی به هم نمی کردیم. من خیلی بدم می آمد کسی درباره ام حرف ناحق بزند. وقتی می شنیدم کسی پشت سرم حرفی زده، ناراحت می شدم و اعتراض راه می انداختم. گله اش را پیش علی می کردم. گاهی بحثمان می شد. تا می دید من عصبانی شده ام، زود می رفت اتاق پایین، می نشست و قرآن می خواند. اصلاً دنباله کار را نمی گرفت. یک ساعت دو ساعت بعد یا فردای آن روز می آمد، سلام می کرد. اگر حرفی زده بود که ناراحت شده بودم، معذرت خواهی می کرد و می گفت: من اگر حرفی به شما  زدم، خسته بودم. ببخشید. این را که می گفت، آتش می گرفتم».(2)

سردار شهید غلام حسین رضوی

شهید _غلام حسین رضوی_ در سال 1337 در روستای _حسن آباد _مشهد به دنیا آمد. دوران تحصیلی خود را با موفقیت سپری کرد. در دوران انقلاب از مبارزان و طرفداران سرسخت امام و انقلاب بود و فعالیت های چشم گیری انجام داد. با آغاز جنگ تحمیلی، لباس مقدس سپاه را بر تن کرد و عضو سپاه شد. در طول جنگ تحمیلی، جبهه های نبرد و مناطق عملیاتی شاهد رشادت های وی بود. سرانجام شهید غلام حسین رضوی در هفتم آذرماه 1365 در منطقه عملیاتی _مهران_ ردای شهادت را پوشید و به ملکوت اعلا پیوست.(3)

«به حرفش گوش نکردم. گفتم باید من و بچه ها را با خودت به اهواز ببری. راضی شد که ما را با خودش ببرد. نرسیده به اهواز، پیاده شدیم و با ماشین دیگری به منزل


1- [1] . تل آتشین، ص 283.
2- [2] . خدا می خواست زنده بمانی، ص 8.
3- [3] . حریف شب، ص 100.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه