سیره پیامبرانه شهدا صفحه 98

صفحه 98

دوست شهید رفتیم. وقتی رسیدیم، دوستش خانه نبود، ولی کلید منزلش را به همسایه داده بود. غلام حسین کلید را گرفت و رفتیم داخل خانه. وسایل را گوشه ای گذاشتم، ولی انگار چیزی روی دلم سنگینی می کرد. باید عقده دلم را خالی می کردم. برای همین شروع به غرغر کردن کردم. خیلی عصبانی بودم: این چه جایی است ما را آورده ای؟ اول که ما را وسط بیابان پیاده کردی. حالا هم آوردی خانه مردم...؟ می دیدم چه طور حرف های من ناراحتش کرده است. در حالی که سعی می کرد از کوره در نرود،  با صدایی لرزان گفت: من که گفتم اینجا شرایط زندگی خیلی سخت است، خودت خواستی بیایی. بعد هم از جا بلند شد و خودش را مشغول کرد و برای اینکه آرام تر شود، شروع کرد به جمع و جور کردن وسایل ها».(1)

سردار شهید محمدناصر ناصری

در یکی از کوهستان های اطراف روستای _گازار _از توابع _بیرجند_، شبی از شب های سال 1340، فرزندی متولد شد که نام او را _محمدناصر_ گذاشتند. با سختی و مشقت زیادی درس خواند، ولی در طول دوران تحصیل، شاگرد ممتاز بود. در دوران انقلاب، در صف مقدّم تظاهرات مردمی بود. با این حال، درسش را رها نکرد و موفق شد دیپلم بگیرد. پس از پیروزی انقلاب، به عضویت سپاه درآمد. در سال 1359 فعالیت های چشم گیری را در راستای کمک به مردم _افغانستان_ در دو شهر _شیندند_ و _فراه_ انجام داد. در سال 1362، فرماندهی سپاه _گناباد_ را پذیرفت و سال بعد، فرمانده سپاه بیرجند شد. در سال 1364 به دلیل لیاقت هایی که از خود نشان داد، به سفارش سردار رشید اسلام، شهید محمود کاوه، مسئولیت ستاد لشکر ویژه شهدا را عهده دار شد. او تا پایان جنگ، سرسختانه ایستادگی کرد و بارها زخمی و مجروح شد. پس از جنگ نیز دست


1- [1] . همان، ص 130.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه