نگاهی گذرا به مسئله اجتهاد صفحه 10

صفحه 10

اصل دوم؛ نوپا بودن دانش اصول: گفته اند که علم اصول، علمی است که در عصر غیبت پدید آمده و برگرفته از اهل سنّت است. آنها در این علم، اصل هستند و در طول تاریخ فقه و در عصر تشریع و زمان ائمّه علیهم السلام، این علم وجود نداشته است. لذا گفته اند: اصحاب ائمهّ علیهم السلام دقیقاً مطابق نصوص تشریع و بدون نیاز آنها به علم اصول و تطبیق قواعد کلّی بر مصادیق، عمل می کرده اند.

وقتی که روش تعیین و تحدید مواقف و جهت گیری های عملی انسان در برابر شریعت در زمان ائمه علیهم السلام چنین بوده است، تعدّی و انحراف از این روش - یعنی گرایش به روش اجتهاد - جایز نیست؛ روشی که اصولا در آن زمان وجود نداشته است تا از وجود آن در آن زمان، امضا و رضایت شارع را کشف کنیم.

بنابراین، اثبات رضایت شارع به روش اجتهاد و استنباط، ممکن نیست و وقتی شارع آن را تجویز و امضا نکرد، دیگر نیازی به دانش اصول نیست؛ چرا که نیاز به این علم، برخاسته از نیاز به اجتهاد و استنباط است.

نقد دیدگاه اخباریان

دربارۀ اصل نخست باید گفت که این تفسیر از اجتهاد و نسبت آن به دانشمندان اصول، خطا و ناصواب است و در نزد اصولیان، واقعیتی ندارد؛ زیرا در هیچ دوره از تاریخ معاصر اجتهاد، آنان چنین تفسیری را از اجتهاد ارائه نداده اند و بدیهی است که اجتهاد در نگاه اصولیان، در برابر نصوص تشریع، به عنوان یکی از مصادر تشریع و منبع حکم شرعی نبوده و نیست. چگونه چنین نسبتی می تواند درست باشد، در حالی که اصولیان در طول تاریخ این علم، اجتهاد به این معنی را به شدّت نکوهش کرده اند و این نکوهش هم به پیروی از روایات منقول از ائمّه اطهار علیهم السلام است که در تقبیح اجتهاد به این معنی و مذمّت کسی که به استنباط حکم شرعی با استفاده از این روش بپردازد، وارد شده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه