حجاب شناسی (پرسمان حجاب) صفحه 57

صفحه 57

او قبل از نبوت پیامبر(ص)، بسیار به پیامبر(ص) علاقمند بود، و انس و الفت خاصی با آن حضرت داشت، ولی بعد از آن که پیامبر(ص) به نبوت مبعوث شد، و اظهار پیامبری کرد، ابوسفیان از دشمنان آن حضرت گردید، و هر گونه آزار را نسبت به آن حضرت روامی داشت.

تا این که در جریان فتح مکه، ابوسفیان همراه عبدالله بن امیه، خود را به سرزمین نیق(بر وزن تیغ) که در نزدیک مکه بود و سپاه اسلام در آنجا استقرار داشت، رساند، و اجازه طلبید تا به حضرت پیامبر(ص) برسند.

پیامبر(ص) نخست اجازه ندادند. ام سلمه(یکی از همسران پیامبر) واسطه شد، و از پیامبر(ص) خواست، اجازه بدهد و عرض کرد: ای رسول خدا! پسر عموی تو(ابوسفیان) و پسر عمه تو(عبدالله) که برادر همسر تو نیز هست، اجازه می خواهند

به محضر شما بیایند. لطفا اجازه بدهید.

پیامبر(ص) به این مضمون فرمود: من نیازی به آنها ندارم، چرا که آنها(در آغاز اسلام) سرسختانه در مقابل دعوت خداوند، کارشکنی کردند.

ام سلمه این مطلب را به آن دو نفر گفت، و آنها دریافتند که پیامبر(ص) اجازه نمی دهد. ابوسفیان که پسر کوچکش نیز همراهش بود، بسیار ناراحت شد و در حال شدت ناراحتی گفت: سوگند به خدا، یا باید اجازه داده شود، و یا این که این پسرم را(از شدت خشم) آن چنان به زمین بکوبم تا تشنه و گرسنه بمیرد.

وقتی این خبر به رسول خدا(ص) رسید، مهر و محبتش به جوش آمد، و نسبت به آنها که سال ها در راه دعوت آن حضرت کارشکنی نموده بودند، لطف کرد، و به آنها اجازه ورود داد. آنها به حضور پیامبر(ص) رسیده و قبول اسلام کردند.

ابوسفیان بن حرث، از آن پس، یک مسلمان مخلص گردید، و نسبت به گناهان سابقش پشیمان بود، به نحوی که هر وقت پیامبر(ص) را می دید از شدت شرمندگی سرش را پایین می انداخت. او که قبلا اشعاری در سرزنش رسول خدا(ص) گفته بود، اینک با سرودن اشعاری در مدح دین جبران نمود.

او آن چنان در مکتب اسلام ساخته شد، که سه روز قبل از مرگش، قبر خود را با دست خود کند، و آماده ساخت.("سفینه البحار"، ج1، ص633)

دوست گرامی!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه