- ترویج و تبلیغ فرهنگ عفاف و حجاب 1
- سوال 1 1
- سوال 2 6
- سوال 3 7
- سوال 4 8
- سوال 5 13
- سوال 6 14
- سوال 7 15
- سوال 8 19
- سوال 9 20
- سوال 10 25
- سوال 11 29
- سوال 12 33
- سوال 13 34
- سوال 14 36
- سوال 15 37
- سوال 16 39
- سوال 17 40
- سوال 18 44
- سوال 19 45
- سوال 20 46
- سوال 21 47
- سوال 22 49
- سوال 23 50
- سوال 24 52
- سوال 25 56
- سوال 26 58
- سوال 27 59
- سوال 28 63
- سوال 29 66
- سوال 30 68
- سوال 32 69
- سوال 31 69
- سوال 33 71
- سوال 34 73
- سوال 35 75
- سوال 36 77
- سوال 37 78
- سوال 38 80
- سوال 39 82
- سوال 40 85
- سوال 41 85
- سوال 42 86
- سوال 43 88
- سوال 1 89
- آثار اجتماعی حجاب 89
- سوال 2 95
- سوال 3 97
- سوال 4 98
- سوال 5 101
- سوال 6 103
- سوال 7 106
- سوال 8 107
- سوال 9 111
- سوال 10 113
- آسیب شناسی حجاب 115
- سوال 1 115
- سوال 2 120
- سوال 3 122
- سوال 4 124
- سوال 5 126
- سوال 6 127
- سوال 7 129
- سوال 8 131
- سوال 9 134
- سوال 10 136
- سوال 11 138
- سوال 12 140
- سوال 13 142
- سوال 14 143
- سوال 15 145
- سوال 16 147
- احکام حجاب 148
- سوال 1 148
- سوال 2 150
- سوال 3 151
- سوال 4 152
- سوال 5 152
- سوال 6 155
- سوال 7 155
- سوال 8 156
- سوال 9 157
- سوال 10 157
- سوال 11 160
- سوال 12 172
- سوال 13 174
- سوال 14 176
- سوال 16 180
- سوال 15 180
- سوال 17 181
- سوال 18 181
- سوال 20 182
- سوال 19 182
- سوال 22 183
- سوال 21 183
- سوال 23 184
- سوال 24 184
- سوال 25 185
- سوال 26 188
- سوال 28 189
- سوال 27 189
- سوال 29 190
- سوال 31 191
- سوال 30 191
- سوال 32 193
- سوال 33 194
- سوال 34 195
- سوال 35 196
- سوال 36 197
- سوال 37 198
- سوال 38 198
- سوال 39 199
- سوال 40 201
- سوال 41 202
- سوال 42 203
- سوال 43 204
- سوال 45 205
- سوال 44 205
- سوال 46 206
- سوال 47 206
- سوال 48 209
- سوال 49 211
- سوال 50 213
- سوال 51 213
- سوال 52 214
- سوال 53 215
- سوال 54 216
- سوال 56 217
- سوال 55 217
- سوال 58 218
- سوال 57 218
- سوال 59 219
- سوال 60 220
- سوال 61 220
- سوال 62 221
- سوال 63 221
- سوال 65 222
- سوال 64 222
- سوال 66 223
- سوال 68 224
- سوال 67 224
- سوال 69 225
- سوال 70 226
- سوال 71 227
- سوال 72 228
- سوال 73 229
- سوال 74 229
- سوال 75 230
- سوال 76 230
- سوال 77 231
- سوال 79 232
- سوال 78 232
- سوال 81 233
- سوال 80 233
- سوال 83 234
- سوال 82 234
- سوال 84 235
- سوال 85 235
- سوال 86 236
- سوال 88 237
- سوال 87 237
- سوال 89 238
- سوال 90 238
- سوال 91 239
- سوال 92 240
- سوال 93 241
- سوال 94 241
- سوال 96 242
- سوال 95 242
- سوال 97 243
- سوال 99 244
- سوال 98 244
- سوال 100 245
- سوال 101 246
- سوال 103 247
- سوال 102 247
- سوال 104 248
- سوال 105 249
- سوال 107 250
- سوال 106 250
- سوال 108 251
- سوال 109 251
- سوال 110 252
- سوال 111 253
- سوال 113 254
- سوال 112 254
- سوال 114 255
- سوال 115 256
- سوال 117 258
- سوال 116 258
- سوال 118 259
- سوال 119 261
- سوال 120 263
- سوال 121 265
- سوال 122 266
- سوال 123 268
- سوال 124 269
- اعتقاد و پایبندی به حجاب 270
- سوال 1 270
- سوال 2 274
- سوال 3 288
- سوال 4 297
- سوال 5 299
- سوال 6 301
- سوال 7 302
- سوال 8 303
- سوال 9 305
- سوال 10 307
- سوال 11 308
- سوال 12 310
- سوال 13 317
- سوال 14 318
- سوال 15 319
- سوال 16 322
- سوال 17 323
- سوال 18 323
- سوال 19 325
- سوال 20 327
- سوال 21 341
- سوال 22 342
- سوال 23 344
- سوال 24 345
- سوال 25 347
- سوال 26 348
- سوال 27 350
- سوال 28 352
- سوال 29 354
- سوال 30 356
- سوال 32 361
- سوال 33 362
- تاریخچه حجاب و پوشش 363
- سوال 1 363
- سوال 2 372
- سوال 3 376
- سوال 4 376
- سوال 5 378
- سوال 6 379
- سوال 7 380
- سوال 8 381
- سوال 9 381
- سوال 10 382
- سوال 11 384
- سوال 12 399
- سوال 13 401
- سوال 14 404
- سوال 15 408
- سوال 17 412
- سوال 16 412
- سوال 18 414
- سوال 19 415
- سوال 20 417
- سوال 21 418
- سوال 1 419
- حجاب در ادیان و ملل 419
- سوال 2 421
- سوال 3 425
- سوال 4 433
- سوال 5 442
- سوال 6 443
- سوال 7 456
- سوال 8 458
- سوال 9 459
- سوال 10 460
- سوال 11 462
- سوال 12 463
- سوال 13 464
- سوال 14 467
- حجاب در قرآن و روایات 469
- سوال 1 469
- سوال 2 480
- سوال 3 481
- سوال 4 484
- سوال 5 487
- سوال 7 489
- سوال 6 489
- سوال 8 490
- سوال 9 491
- سوال 10 494
- سوال 11 495
- سوال 12 497
- سوال 13 502
- سوال 14 507
- سوال 15 508
- سوال 16 509
- سوال 17 511
- سوال 18 513
- سوال 19 515
- سوال 20 516
- سوال 21 518
- سوال 22 519
- سوال 23 521
- سوال 24 523
- سوال 25 524
- سوال 26 525
- سوال 27 526
- سوال 28 526
- سوال 29 528
- سوال 30 529
- سوال 31 532
- سوال 32 533
- سوال 33 534
- سوال 34 536
- سوال 35 537
- سوال 36 540
- سوال 37 541
- سوال 38 542
- سوال 39 545
- حجاب و ازدواج 547
- سوال 1 547
- سوال 2 551
- سوال 3 553
- سوال 4 554
- سوال 5 555
- سوال 6 556
- سوال 7 559
- سوال 8 566
- سوال 9 569
- سوال 10 576
- سوال 11 576
- سوال 12 578
- سوال 13 579
- سوال 14 580
- سوال 15 582
- سوال 16 588
- سوال 17 589
- سوال 18 591
- سوال 19 593
- سوال 20 594
- سوال 21 595
- سوال 22 598
- سوال 23 600
- سوال 1 602
- حجاب و رابطه آن با کرامت زن 602
- سوال 3 607
- سوال 2 607
- سوال 4 612
- سوال 1 613
- حیا و رابطه آن با حجاب 613
- سوال 2 614
- سوال 3 619
- سوال 4 620
- سوال 5 621
- سوال 6 623
- سوال 7 625
- سوال 1 628
- خودنمائی و جلباب 628
- سوال 2 643
- سوال 3 646
- سوال 4 647
- سوال 5 650
- سوال 6 654
- سوال 7 655
- رابطه دختر و پسر 658
- سوال 1 658
- سوال 2 660
- سوال 3 665
- سوال 4 667
- سوال 5 670
شاید بتوان گفت زیاده خواهی انسان مورد اتفاق نظر دانشمندان علوم مختلف باشد. کمال طلبی انسان در هر بعدی از ابعاد جسمانی و روانی زبان زد همگان است. اگر فردی در پی علم و دانشی باشد و آن را ارزش مطلق بداند، هیچ گاه دست
از کنجکاوی و دانش جویی خود بر نخواهد داشت. چه بسا در واپسین لحظات زندگی بگوید دانستن بهتر از ندانستن است و در پی کشف مجهول خود خواهد بود. فرد دیگری که در پی کسب قدرت و سلطه بر دیگران باشد اگر بر تمام کره خاکی سلطه یابد، آن را کم و اندک می پندارد و حکومت بر دیگر کرات را خواهان است و همینطور کسی که خواهان ثروت و ثروت اندوزی است، اگر گنج قارون و بیشتر از آن را داشته باشد باز هم در پی مال و ثروت بیشتر است و ... خلاصه در تمام زمینه ها این کمال خواهی ظهور و بروز دارد و با اندک تأملی در رفتار خود و دیگران می توان این صفت را کشف و مشاهده کرد. مطلب فوق را با نقل حکایتی از قول استادم حضرت آیت الله سبحانی در کلاس درس پی می گیرم. ایشان فرمودند: روزی در محضر استاد خود حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) نشسته بودیم که گفتند یکی از پزشکان ترکیه خواستار ملاقات با مرجع جهان شیعه است. وی وارد اتاق شدند و عده ای از علما و شاگردان آیت الله بروجردی از جمله مرحوم علامه طباطبایی(ره) در جلسه حضور داشتند. آن پزشک هدف از ملاقات خود را تقاضای مقاله ای علمی درباره علت و یا علل تحریم شراب از نظر فقه شیعه و ارائه آن در همایشی که به همین منظور در ترکیه برگزار می شود، مطرح کرد. قرار شد مقاله ای در این زمینه توسط علامه طباطبایی نوشته شود و برای آن همایش بین المللی ارسال گردد. نماینده همایش دوست
داشت سؤالی را مطرح کرده و مستقیما حضرت آیت الله بروجردی پاسخ دهند. سؤال این بود که چرا اسلام نوشیدن شراب را حرام کرده است. آن مرجع بزرگ نکته زیبا، دقیق و مهمی را در پاسخ به وی عنوان کردند و اظهار داشتند حقیقت انسان را عقل و قدرت اندیشه و تفکر وی تشکیل می دهد و اگر عقل انسان نبود با دیگر موجودات زنده چه تفاوتی داشت؟! پس در حفظ آن باید کوشا بود و آن چه با این بعد وجودی تعارض و تنافی دارد باید به مقابله برخاست. یکی از اموری که در تضاد شدید با قوه عقل انسان است نوشیدن شراب است. همان طور که پزشکان نیز این مطلب را تأیید کرده اند و بر آن صحه می گذارند. و چه بسا با اندک دقتی بتوان این تأثیر مخرب را در برخی افراد بخصوص در بعضی جوامع به خوبی مشاهده کرد. بنابراین چون شراب عقل را از بین می برد و حقیقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع کرده است. آن پزشک به دنبال این پاسخ سؤال دیگری مطرح کرد که بله درست است که نوشیدن زیاد شراب باعث از بین رفتن قوه تعقل انسان است و حقیقت انسان زیر سؤال می رود ولی اگر کسی به مقدار کمی از این نوع مایعات بنوشد نمی توان گفت چنین تأثیری را دارد. چرا اسلام آن مقدار اندک را نیز ممنوع کرده و نوشیدن آن را غیرمجاز می داند. در این جا آیت الله بروجردی به نکته ظریف و بسیار دقیقی اشاره کردند و فرمودند چون انسان کمال طلب است و هرگز
به مقدار کم قناعت نمی کند و اگر مجاز شمرده شود بر اساس کمال خواهی اش، روز به روز و به تدریج بر خواسته خود می افزاید و چه بسا به جایی برسد که خودش هم فکرش را نمی کرد. به همین جهت است که از همان ابتدا حتی مقدار اندک را ممنوع کرده است. و به عنوان یک قانون قطعی و دقیق برای تمام افراد چه با اراده و چه کم اراده به اجزا گذاشته می شود و چون این ویژگی یعنی کمال طلبی در دیگر ابعاد و زمینه ها جاری است دیگر قوانین ومقررات و دستورالعمل های صادره از طرف قانون گذار هستی چه بسا بر اساس همین نکته شکل گرفته و آنجا که ممکن است زیاده طلبی باعث حریم شکنی شود و به تدریج در وادی هولناک و خطرات جانی و روحی قرار گیرد، با جدیت و قاطعیت آن را نهی می کند. اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همین موارد است، با یک سلام و احوالپرسی ساده و مختصر آغاز می شود و یا به انگیزه اهداف آموزشی و غیره شروع می شود ولی به تدریج نوع رابطه و گفتگو تغییر پیدا کرده و به میزان و کمیت آن نیز افزوده می شود و تا آنجا پیش می رود که تمام انرژی عاطفی خود را می خواهد در همین گفتگوها و ارتباط ها هزینه کند و هرگز به همان حداقل که در روزهای اول داشته، اکتفا نمی کند و بر همین اساس است که از همان آغاز باید از ایجاد ارتباط عاطفی و مبتنی بر احساسات اجتناب کرد.
بنابراین ما
برای اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشاء سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمی را به دنبال نداشته باشد) دلیل موجه و قابل قبولی را نمی شناسیم. در واقع اگر هم باعث سوء تفاهم نشود باعث سوء رفتار می شود و به تدریج در گردونه ای وارد می شوند که چه بسا هیچ کدام خواستار آن نبودند. گردونه ای که گاهی رهایی از آن مستلزم هزینه کردن تمام انرژی روانی، جسمانی فرد و قرار گرفتن در بن بست شدید است. لازم به ذکر است این سخن یک ادعای صرف و بدون پشتوانه و دلیل نیست این مرکز مشاوره که دهها مرکز مشاوره در سطح دانشگاه هاست روزی نیست که نامه از جوانان عزیزی که در چنین دامی قرار گرفته اند دریافت نکنیم. تأکید می شود جالب آن است که تقاضای کمک و فریادرسی از افرادی است که معمولاً در ابتدای کار به خود مطمئن بوده اند و تصمیم جدی شان آن بوده که وارد ارتباط احساسی و غیر معقول و از نظر اخلاقی غیر صحیح نشوند و صرفا می خواستند در حد ارتباط عادی و یا به قول شما یک سلام و علیکم و یا اظهار محبت باطنی به طرف مقابل و نه بیشتر انجام گیرد. چه خوب است عین جملاتی از چنین افرادی را برایتان بازگو کنیم:
«دختری 19 ساله ام ... تا قبل از ورود به دانشگاه با هیچ پسری ارتباط نداشته ام ... خودم در اقوام و فامیل از ماجراهای دوست های خیابانی کاملا خبر داشتم و همیشه مواظب بودم ... کم کم با بچه ها خو گرفتم و سلام و
احوال پرسی با آنها برایم عادی شد آنها هم به ما سلام می کردند ... مدتی بعد سلام کردن به پسرها هم شروع شد ... تا این که روزی یکی از آنها گفت: ببخشید مدتی است شما را زیر نظر دارم و از اخلاق شما خیلی خوشم آمده اگر لطف کنید مدتی با هم دوست باشیم ... حالم خیلی خراب شد ... حدود 3 ساعت فقط گریه می کردم و افسوس می خورم که ... ».
دانشجوی پسری هم برای ما چنین نوشته است:
«یک روز که برای درس خواندن به پارک رفته بودم و قدم زدن های دختر و پسرهای جوان دو به دو با هم توجه ام را جلب کرد و حواسم حسابی پرت شد. ناگهان تصمیم گرفتم ... تصمیم تازه ای گرفته بودم تصمیمی که از آن هراس داشتم و بیش تر از همه می ترسیدم که به خطا و گناه افتاده باشم ... چند هفته ای بود که حتما یک کلمه هم درس نخوانده بودم، بی انگیزه و بی حوصله شده بودم ... تا این که تصمیم خود را عملی کردم و اکنون چند ماهی است که با دختری رابطه تلفنی دارم ... شرایط بد گذشته ام جای خود را به شرائط بدتر امروز داده، زندگی آرامش قبلی را ندارد و نمی دانم این وضع تا کجا می خواهد ادامه یابد ... این دختر اکنون ظاهرا جای خالی همه چیز و همه کس را برایم پر کرده اما چه فایده که در زندگی بیرون و واقعی من هیچ جایی برای او نیست می ترسم که به آلودگی و ناپاکی بیشتر کشیده شوم