آشنایی با زنان قرآنی صفحه 157

صفحه 157

در مراجعت از غزوه «بنی‌مصطلق» هنگامی که رسول خدا (ص) نزدیک مدینه رسید، در منزلی فرود آمد، و پاسی از شب را در آن منزل گذراند، سپس بانگ رحیل داده شد و مردم به راه افتادند».

عایشه گوید: «برای حاجتی بیرون رفته بودم، و در گردنم گردن‌بندی از دانه‌های قیمتی ظفار بود و بی‌آنکه توجه کنم، گردن‌بندم گسیخته بود و چون به اردوگاه رسیدم، به فکر آن افتادم و آن را نیافتم و مردم هم آغاز به رفتن کرده بودند. پس در پی گردن‌بند به همان‌جا که رفته بودم، بازگشتم و پس از جست‌وجو آن را یافتم. در این میان مردانی که شترم را نگهداری می‌کردند، آمده بودند و به گمان اینکه در کجاوه نشسته‌ام، آن را بالای شتر بسته و به راه افتاده بودند و من هنگامی به اردوگاه بازگشتم که مردم همه رفته بودند و احدی باقی نمانده بود، پس خود را به چادر خود پیچیدم و در همان‌جا دراز کشیدم و یقین داشتم که وقتی مرا ندیدند در جست‌وجوی من برخواهند گشت».

عایشه می‌گوید: «به خدا قسم! در همان حالی که دراز کشیده بودم، صفوان بن معطل سلمی که برای کاری از همراهی با لشکر بازمانده بود، بر من گذر کرد. چون مرا دید، بالای سر من ایستاد و (چون پیش از نزول آیه حجاب مرا دیده بود) مرا شناخت و گفت: إنّا لله وَ إنّا إلَیْهِ راجِعُون، همسر رسول خداست که تنها مانده است. سپس گفت: خدای تو را رحمت کند، چرا عقب مانده‌ای؟ اما من به وی پاسخ ندادم. سپس شتری را نزدیک آورد و گفت: سوار شو و خود دورتر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه