آشنایی با زنان قرآنی صفحه 158

صفحه 158

ایستاد. سوار شدم و آن گاه صفوان نزدیک آمد و مهار شتر را گرفت و با شتاب در جست‌وجوی اردو به راه افتاد. اما سوگند به خدا که نه ما به مردم رسیدیم و نه آنها از نبودنم در کجاوه باخبر شدند، تا بامداد فردا که اردو در منزل دیگر پیاده شدند و ما هم به همان وضعی که داشتیم رسیدیم. دروغ‌گویان زبان به بهتان گشودند و گفتند آنچه گفتند و اردوی اسلام متشنج شد. اما من به خدا قسم بی‌خبر بودم.

سپس به مدینه رسیدم و چیزی نگذشت که سخت بیمار شدم و با آنکه رسول خدا (ص)، پدر و مادرم از بهتانی که نسبت به من گفته بودند به من چیزی نمی‌گفتند، اما می‌فهمیدم که رسول خدا (ص) نسبت به من لطف و محبت سابق را ندارد و مانند گذشته که هرگاه بیمار می‌شدم، بسیار تفقد و دل‌جویی می‌کرد، در این بیماری لطف و عنایتی نشان نداد و هرگاه نزد من می‌آید، از مادرم که مشغول پرستاری من بود، می‌پرسید که بیمار شما چطور است؟ و بیش از این احوال‌پرسی نمی‌کرد. تا آنجا که روزی گفتم: ای رسول خدا! کاش مرا اذن می‌دادی که به خانه مادرم می‌رفتم و مرا همان‌جا پرستاری می‌کرد. فرمود: مانعی ندارد. پس به خانه مادر رفتم و از آنچه مردم گفته بودند، به‌کلی بی‌خبر بودم، تا اینکه پس از متجاوز از بیست روز، بهبود یافتم و شبی با ام مسطح دختر ابی‌رهم بن مطلب بن عبد مناف (که مادرش دختر صخر بن عامر، خاله ابی‌بکر بود)، برای حاجتی بیرون رفتم و در بین راه پای او به چادرش گیر کرد و به زمین خورد و گفت: خدا «مسطح» را بدبخت کند. گفتم:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه