آشنایی با زنان قرآنی صفحه 82

صفحه 82

می‌کرد. سردرگم بود و نمی‌دانست چه کند؟ به انواع و اقسام حیله‌ها و نقشه‌ها روی آورد، تا به یوسف (ع) بفهماند که او را دوست می‌دارد، تا اینکه بتواند توجه یوسف (ع) را به خود جلب کند، اما یوسف که به رشد و قوت رسیده و از جانب خداوند علم و حکمت دریافت کرده بود، بسیار کریم‌تر از آن بود که به این اشاره‌ها توجهی نشان دهد و البته اینها همه جزای نیکوکاری‌اش بود.

وَ لَمَّا بَلَغَ اشُدَّهُ آتَیْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ (یوسف: 22)

و چون به حدّ رشد رسید، او را حکمت و دانش عطا کردیم و نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم.

حضرت یوسف (ع) انسان بزرگواری بود. فرزند یعقوب نبی (ع) و انبیا، هرگز گِردِ حرام و معصیت نمی‌گشتند و هیچ‌گاه در امانت خیانت نمی‌کردند. یوسف (ع) نیز، نمی‌توانست در برابر نعمت عزیز که او را در زیر بال و پر خود گرفته بود، ناسپاسی کند. او با خانواده عزیز، از سر صداقت و امانت رفتار می‌کرد. یوسف (ع) اشارات زلیخا را می‌دید، اما از آنها چشم می‌پوشید و وانمود می‌کرد که نمی‌داند او چه می‌گوید و چه می‌خواهد، تا اینکه یک روز عزیز مصر، از شهر بیرون رفت و یوسف (ع) به عادت همیشه مشغول خدمت بود. زلیخا نیز، روی تخت نشسته و به مخده تکیه داده بود و یوسف را تماشا می‌کرد. زلیخا همه خدمت‌کاران را مرخص کرد و تنها از یوسف خواست که بماند. سپس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه