زن و اسوه های آسمانی صفحه 180

صفحه 180

نادرست دربار نتوانسته بود فروغ حقیقت را از او بپوشاند.

به هر روی، از زندگانی قبل از اسارتش اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی این داستان را او خود می گوید: «قبل از اسارت به دست مسلمانان شبی در خواب دیدم که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همراه امام حسین علیه السلام به خانه ما آمد و رسول خدا مرا به عقد امام حسین علیه السلام در آورد. چون از خواب بیدار شدم نسبت به امام حسین محبت خاصی را در قلب خود احساس کردم. شب بعد باز خواب دیدم که فاطمه زهرا علیهاالسلام آمد و اسلام را بر من عرضه کرد و مسلمان شدم. پس از آن فاطمه به من فرمود: «به زودی لشکر اسلام این سرزمین را فتح خواهند کرد و بدون این که حادثه ای برای تو رخ دهد به فرزندم حسین علیه السلام می رسی»(1).

چون مدائن پایتخت دولت ساسانی فتح شد، خاندان یزدگرد به اسارت در آمد. شهربانو جزء اسرا بود. آنان را به مدینه آوردند و در مجلسی اسرا و از جمله شهربانو را بر خلیفه دوم عرضه کردند. چون آنان را در آن مجلس حاضر کردند، شهربانو سیمای خود را پوشاند و گفت: «هرمز روزت سیاه باد!» عمر سخن او را شنید و تصور کرد دشنام می دهد. از این رو گفت: «این کنیز مرا ناسزا می گوید و خواست او را تنبیه کند». علی علیه السلام او را از این امر باز داشت(2).

آنگاه خلیفه دستور داد تا او را بفروشند و برای این که خریداران پول بیشتری بپردازند گفت چهره خود را ظاهر سازد که این بانوی مکرم از این کار خودداری کرد و به شدت بر سینه مأمور کوبید.

علی علیه السلام که شاهد این جریان بود به عمر گفت: «رسول خدا فرمود که بزرگ هر قوم را احترام کنید. پس او را در انتخاب شوهر آزاد بگذار و هر کس را که انتخاب کرد قیمتش را با او حساب کن»(3).

وقتی که چنین مقرر شد که او خود همسر را انتخاب کند از پس پرده از او سؤال


1- 1. عوالم العلوم، بحرانی، ج 18، ص 8.
2- 2. بحار، ج 46، ص 9.
3- 3. همان، ص 9.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه