زن و اسوه های آسمانی صفحه 197

صفحه 197

حسن عسکری علیه السلام عقد نماییم».

حضرت مسیح روبه شمعون کرد و فرمود: «شرافت به تو روی آورده است. پس نسل خود را به نسل پیامبر خاتم پیوند ده. شمعون با خوشحالی پذیرفت و آنگاه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر آن منبر نشست و خطبه عقد را خواند و مرا به عقد فرزندش درآورد و حضرت مسیح و ائمه علیهم السلام و حواریون را گواه گرفت.

وقتی بیدار شدم از ترس، خواب خود را برای کسی نقل نکردم. شعله محبت آن جوان در قلبم افروخته بود و مرا از خوردن و آشامیدن باز داشت. بیمار شدم و جسمم ضعیف گردید. پزشکان روم بر بالینم حاضر شدند، ولی کاری از دستشان ساخته نبود؛ چون جدم از معالجه من ناامید شد گفت: «ای نور دیده آیا خواسته ای در این دنیا داری؟».

از او خواستم که اسیران مسلمان را از زندان آزاد کند تا شاید حضرت مسیح و مادرش مریم مرا شفا دهند. جدم قبول کرد و من نیز به ناچار اظهار بهبودی کردم و کم کم به خوردن و آشامیدن روی آوردم. او نیز بسیار خوشحال شد و اسیران را احترام کرد. پس از گذشت ده شب حضرت فاطمه علیهاالسلام را در خواب دیدم که همراه حضرت مریم و هزار نفر از حوریان بهشتی به دیدنم آمدند. حضرت مریم آن بانو را به من معرفی کرد. من به حضرت زهرا علیهاالسلام متوسل شدم و از بی توجهی حضرت عسکری علیه السلام گله کردم. آن حضرت فرمود: «تا زمانی که مشرک هستی، پسرم ابا محمد به دیدن تو نخواهد آمد. اگر مایل به زیارت ابا محمد هستی، باید مسلمان شوی». با راهنمایی آن بانوی بزرگ شهادتین را به زبان جاری و مسلمان شدم. حضرت فاطمه مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: «منتظر زیارت ابا محمد باش که من او را نزد تو خواهم فرستاد». از خواب بیدار شدم و برای زیارت ابا محمد علیه السلام لحظه شماری می کردم.

آن شب گذشت. شب بعد ابا محمد علیه السلام را در خواب دیدم. به او گفتم: «محبوب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه