زن و اسوه های آسمانی صفحه 198

صفحه 198

من! پس از آن که مرا شیفته و دلداده خود کردی، با دوری خود بر من جفا کردی». ابا محمد علیه السلام فرمود: «نیامدن من به خاطر شرک تو بود و اینک هر شب مرا ملاقات خواهی کرد تا زمانی که اراده خداوند ما را در ظاهر به هم برساند».

بشر پرسید: «چگونه اسیر شدی؟» پاسخ داد: شبی ابا محمد علیه السلام به من فرمود: «به زودی پدر بزرگت لشکری برای نبرد با مسلمانان اعزام می کند. تو به طور ناشناس میان کنیزان و خدمتگزاران پنهان شو». من دستور حضرتش را اجرا کردم و اسیر مسلمانان شدم تا به اینجا رسیدم. کسی نمی داند که من دختر پادشاه روم هستم. پیرمردی که من در سهم او بودم از نام من سؤال کرد و من خود را نرجس نامیدم. او گفت: «این نام کنیزان است».

بشر با تعجب پرسید: «چگونه عربی را آموختی، در حالی که تو در روم رشد کرده ای؟» نرجس پاسخ داد: «پدرم چون به تربیت من اهتمام می ورزید از این رو معلمی برای من انتخاب کرد تا به من عربی بیاموزد».

بشر نرجس را به خدمت امام هادی علیه السلام آورد. چون بر امام وارد شد امام فرمود: «چگونه خداوند ذلّت نصرانیت و عزت اسلام و شرافت پیامبر خدا و عترتش را به تو نشان داد؟» عرض کرد: «چگونه برای شما وصف کنم چیزی را که خود داناترید». سپس امام هادی علیه السلام فرمود: «می خواهم تو را اکرام کنم. آیا هزار دینار به تو بدهم یا بشارت شرف و کرامت ابدی؟».

عرض کرد: «به فرزند مژده ام ده». امام فرمود: بشارت باد تو را به فرزندی که جهان را پر از عدل و داد کند پس از آن که ظلم و بیداد همه جا را پر کرده باشد.

سپس امام حسن عسکری علیه السلام به حکیمه خاتون عمه خود فرمود: تا آداب اسلام را به آن بانو بیاموزد(1). پس از تشریف فرمایی نرجس به خانه حکیمه برای کسب آداب و احکام اسلامی، حکیمه با تمام توان در آموزش و تعلیم او کوشید. نرجس


1- 1.بر گرفته از بحار، ج 51، ص 10 - 6.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه