زن و اسوه های آسمانی صفحه 60

صفحه 60

که به میسره گفت: «میسره کافی است. علاقه مرا به محمد دو چندان کردی. برو. من تو و همسرت را آزاد کردم و دویست درهم و دو اسب و لباس گرانبها در اختیار تو می گذارم»(1).

آنگاه آنچه را از میسره شنیده بود، برای عموی خود «ورقه بن نوفل» که مرد دانای عرب بود، نقل کرد. ورقه پس از شنیدن این کرامات گفت: «ای خدیجه صاحب این کرامات پیامبر عربی است»(2).

جلوه دیگری که روح خدیجه را نورانی کرد، آن بود که روزی خدیجه در خانه خود با کنیزان و غلامان نشسته بود. یکی از دانشمندان یهود نزد آنان بود. اتفاقاً امین قریش از کنار منزل خدیجه گذشت. چشم دانشمند یهودی به پیامبر افتاد. فوراً از خدیجه تقاضا کرد که از محمد دعوت کند. دقایقی نزد آنان بیاید. خدیجه چنین کرد. محمد صلی الله علیه و آله وسلم تقاضای خدیجه و دانشمند یهودی را پذیرفت و نزد آنان آمد. آن مرد دانشمند آثار نبوت را در سیمای پیامبر مشاهده نمود و سپس بدن آن حضرت را زیارت و آثار ملکوت را در او دید.

خدیجه از جستجوی دانشمند یهودی در بدن پیامبر ناراحت شد. به او گفت: «اگر عموهای این جوان از کنجکاوی تو آگاه گردند، ناراحت خواهند شد؛ چون آنان از گروه یهود نسبت به برادرزاده خود هراسانند». دانشمند یهودی گفت: «مگر کسی می تواند به محمد آسیبی برساند؟ حال آنکه دست تقدیر او را برای ختم نبوت پرورش داده است».

خدیجه گفت: «از کجا می گویی؟» در پاسخ گفت: «من نشانه های پیامبر خاتم را در تورات خوانده ام. از نشانه های او این است که پدر و مادر او می میرند و او در پرتو کفالت و حمایت جد و عموی خود رشد می یابد. و از قریش، زنی را بر می گزیند که بزرگ و خانم زنان قریش است». آنگاه اشاره به خدیجه کرد و گفت:


1- 1. فروغ ابدیت، ج 1، ص 195.
2- 2. سیره ابن هشام، ج 1، ص 26.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه