زن در تفسیر نمونه صفحه 439

صفحه 439

نکرده گفت وگوست، برخی سه وبرخی چهار وبعضی نُه وبعضی یازده نفر نوشته اند، واز این بیشتر هم احتمال دارد.(1)

ثانیآ ابراهیم هم پیروان ودوستانی داشت وهم کارکنان وآشنایانی، ومعمول است که گاه برای میهمان غذایی درست می کنند چند برابر نیاز میهمان وهمه از آن استفاده می کنند.

در اینجا واقعه عجیبی اتّفاق افتاد. ابراهیم مشاهده کرد میهمانان دست به سوی غذا دراز نمی کنند، امّا «هنگامی که دید دست آنها به آن نمی رسد (و از آن نمی خورند، کار) آنان را زشت شمرد و در دل احساس ترس کرد» (فَلَمَّا رَءَا أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً).

این موضوع از یک رسم وعادت دیرینه سرچشمه می گرفت که هم اکنون نیز در میان اقوامی که به سنّت های خوب گذشته پایبندند وجود دارد که اگر کسی از غذای دیگری تناول کند وبه اصطلاح نان ونمک او را بخورد، قصد سوئی درباره او نخواهد کرد؛ به همین دلیل اگر کسی واقعآ قصد سوئی نسبت به دیگری داشت باشد سعی می کرد نان ونمک او را نخورد. بدین سبب ابراهیم با این کار میهمانان، نسبت به آنها بدگمان شد وفکر کرد ممکن است قصد سوئی داشته باشند.

رسولان که به این موضوع پی برده بودند به زودی ابراهیم را از این فکر بیرون آوردند و«به او گفتند: نترس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم» یعنی ما فرشته ایم ومأمور عذاب یک قوم ستمگر، وفرشته غذا نمی خورَد (قَالُوا لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی

قَوْمِ لُوطٍ).

«وهمسرش (ساره)ایستاده بود،(ازخوشحالی)خندید»(وَامْرَأَتُهُ قَائِمَهٌ فَضَحِکَتْ).

این خنده ممکن است به خاطر آن باشد که او نیز از فجایع قوم لوط سخت ناراحت ونگران بود وآگاهی از نزدیک شدن مجازات آنها مایه خوشحالی وسرور او گشت.

این احتمال نیز هست که خنده او از روی تعجّب ویا حتّی وحشت بوده، زیرا خنده مخصوص به حوادث سرورانگیز نیست، بلکه گاه می شود که انسان از شدّت وحشت وناراحتی می خندد. در میان عرب ضرب المثل معروفی است که شَرَّ الشَّدائِدِ ما یُضحِکُ: «بدترین شداید آن است که انسان را به خنده آورَد».


1- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث ؛ بحارالانوار، ج 12، ص 5 و87.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه