نکاح : تقریرات درس آیت الله شبیری زنجانی جلد 19 صفحه 11

صفحه 11

از آنجا که نمی توانند بگویند پیامبر متعه را حلال نموده و عمر آن را در قبال کلام نص پیامبر حرام کرده است به توجیهاتی در کلام عمر دست زده اند.

توجیهات عامه برای نهی عمر از متعه

الف - توجیه قوشجی

قوشجی در بحث امامت شرح تجرید حرف عجیبی در توجیه کلام خلیفه دارد می گوید: ان ذلک لیس یوجب قدحا فیه، فان مخالفه المجتهد لغیره فی المسائل الاجتهادیه لیس ببدع

می گوییم واضح است که این توجیه، کلامی باطل است زیرا ممکن است کسی قائل شود که پیامبر در موضوعات سهو می کند ولی در احکام، هیچ کس قائل به سهو پیامبر نیست تا گفته شود پیامبر در قبال مجتهدین دیگر است و شاید اشتباه و سهو در اجتهاد از پیامبر سر زده و دیگری با اجتهاد او مخالفت کرده و نظریه ای در قبال او داده است. البته برای اینکه کلام قوشجی چنین سست و واضح البطلان نباشد توجیهی در کلام او وجود دارد که بعداً ذکر می نماییم.

ب - توجیه به کاشفیت کلام عمر از نسخ فی زمن النبی

دسته ای دیگر گفته اند: اینکه خلیفه گفته است انا احرمهما منظور او فتوای به تحریم است به این گونه که در قسمتی از حیاه پیامبر متعه حلال بوده سپس نسخ شده لذا خلیفه مبین آن نسخ است نه آنکه بگوید تحریم از جانب من است در قبال تحلیل پیامبر.

این عده برای این توجیه نیز شاهدی آورده و گفته اند که اگر کلام عمر را در قبال تحلیل پیامبر بگیریم - چنانچه ظاهر آن هم به همین گونه است - با سکوت مسلمین و عدم اعتراض آنها به عمر - مخصوصا از جانب حضرت امیر علیه السلام - سازگار نمی باشد زیرا با توجه به قرب زمانی به زمان پیامبر و شدت علاقه مردم و وجود صحابه و تابعین، اگر عمر، حلال پیامبر را حرام می نمود و به صورت علنی بیان می کرد هیچ کس ساکت نمی نشست.(1) پس منظور عمر بیان نسخ در زمان پیامبر است و مردم هم اعتراض نکردند زیرا این نسخ معلوم و روشن بود.

در جواب این توجیه، جواهر مطالبی اجمالی دارد(2) که حضرت امیر و اشخاص دیگر به این حکم اعتراض کرده اند و لو بعد از زمان عمر، و عیون اصحاب و تابعین هم قائل به حلیت شده اند و اما عدم اعتراض در زمان او، به خاطر مصالح بوده و سکوت علامت تأیید کلام او نمی باشد. سید مرتضی رحمه الله در انتصار به طور مفصل جواب داده است(3).


1- (1) - شبیه این کلام این است که کسی از اهل اطلاع می گفت در انساب الاشراف ملاذری هست که در آن ماجرای بیعت یک فتیله ای دست عمر بود و مقابل خانه حضرت زهرا (س) آمد، حضرت به او فرمودند: أ تحرق علی الباب قال نعم هذا اقوی مما جاء به ابوک بعد هم از بعضی از اهل منبر همین مطلب را شنیدم که معلوم شد مطلب مشتهری است. در ذهن بود که ایمان و عدم ایمان عمر و یا قول او «ان الرجل لیهجر» بحثی است و اینکه بعد از وفات پیامبر بگوید این آتش زدن از نبوت پیامبر مهم تر است بحثی دیگر است، آیا چنین جرأت و قدرتی را داشته است؟ لذا ارتکازاً بعید به نظر می رسید. در مراجعه به انساب الاشراف دیدم وقتی اختلافات را نقل می کند می گوید: قیل که عمر فتیله ای در دست داشت و... قال نعم هذا اقوی فیما جاء به ابوک یعنی برای حفظ اسلامی که پیامبر آورده همین مسئله بیعت گرفتن قوی ترین عامل است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه