وقف در فقه اسلامی و نقش آن در شکوفایی اقتصاد اسلامی صفحه 72

صفحه 72

الْمَساکین ، یا: «مَوْقوُفَهٌ لِلّهِ تَعالی » یا: «مَوْقوُفهٌ عَلی وَجْهِ الْخَیرِ وَالْبِرّ.» امّا آنچه مطابق عرف به آن فتوا داده شده، همان قول ابویوسف است که به لفظ «مَوْقوُفَهٌ» بدون ذکر تأبید

و ... اکتفا می شود. البتّه اگر بر افراد معیّن وقف شود باید لفظ تأبید را ذکر کرد، زیرا تعیین با تأبید منافات دارد.(1)

مالکیّه

اینان وَقَفتُ، حَبَّستُ و سَبَّلْتُ را صریح و بقیه الفاظ، چون تَصَدَّقتُ را غیر صریح می دانند که برای دلالت بر وقف کردن به قرینه نیازمندند.(2)

نکته: بخاری در موردی گفته است: «اِذا قالَ الْواقِفُ: لا نَطْلُبُ ثَمَنَه الاّ اِلیَ اللّه ِ، فَهُوَ جائِزٌ». ابن حَجَر عَسْقَلانی از ابن مُنیر نقل کرده که مراد بخاری این است: وقف با هر لفظی که اَدا شود صحیح است؛ با قرینه باشد یا بدون قرینه. و مستند بخاری پاسخ بنی النّجّار است به رسول خدا صلی الله علیه و آله که به آنان فرموده بود: ثمن زمین خود را از من بگیرید(زمین مسجدالنّبی صلی الله علیه و آله) و آنان گفتند: لا نَطلبُ ثَمَنَهُ اِلاّ اِلَی اللّه.(3)

روشن است که عبارت فوق به هیچ وجه بر مدّعای بخاری دلالت ندارد، زیرا بَنی النّجّار در مقام بیان این مطلب بودند که برای زمین خود بهایی نمی خواهند نه در مقام ادای صیغه وقف.

شافعیّه

شافعیّه الفاظ وقف رابه صریح و کنایه تقسیم کرده اند؛ صریح مانند: «وقفتُ عَلی کذا» و«اَرْضی مَوْقوفهٌ عَلی کَذا» ، چرا که این لفظ (وقف) مشهور است، البتّه بنابر نظر صحیح واژه های تسبیل و تحبیس هم صریح هستند، زیرا هم در شرع مکرّر آمده اند و هم در عرف مشهورند. از صحابه نیز وقف تنها با این دو لفظ روایت شده است. غیر از این الفاظ

بقیّه، مانند تَصَدَّقتُ ، حَرَّمتُ و ... کنایه اند که با قراین می توانند در وقف به کار روند. واژه


1- الفقه الاسلامی و ادلّته: 8/200-201؛ المبسوط، سرخسی: 12/32.
2- الشّرح الصّغیر: و بلغه السالک: 4/13؛ الفقه الاسلامی و ادلّته: 8/202.
3- فَتح الباری: 5/5514.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه