رهنما93 (وقف کلیدی در دست نیکان) صفحه 2

صفحه 2

درآمد

حاج آقا افشار را در حرم مطهر امام رضا† ملاقات کردم. حدود پنجاه سال داشت؛ اما شکسته تر به نظر می آمد. با رویی خندان و لحنی بسیار متواضعانه پرسید: «حاج آقا می توانم مسئله ای از شما بپرسم؟» گفتم: «بفرمایید در خدمتم.» این گونه گفت: «حدود بیست سال پیش، خانه ای در مشهد خریدم. آن را خراب کردم و از نو، چهار طبقه ساختم؛ به این منظور که از یک طبقۀ آن خودم استفاده کنم و سه طبقۀ دیگر را در اختیار خویشاوندان و دوستان و زائران حضرت رضا قرار دهم. این را به صورت وقف درآوردم و الان مشکلاتی پیدا کردم. نه اینکه از اصل این کار پشیمان باشم؛ اما... .»

لحن کلام آقای افشار بسیار مضطرب بود: ازسویی، دوست داشت این مطلب را به من بقبولاند که دنیا او را فریب نداده است و نمی خواهد بعد از بیست سال، از وقف خود، منصرف شود و آن را به ملک خودش برگرداند. ازسوی دیگر، نمی دانست چگونه سؤالش را مطرح

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه