ضیافت : فضیلت و آداب میهمانی صفحه 39

صفحه 39

آنگاه پرسید: در هر جهش برق چه دیدید؟ گفتند: کاخ های فلان کشورها را. فرمود: هر چه را دیدید، آنها را فتح خواهید کرد.

جابر می گوید: در خانه یک صاع جو و یک گوسفند داشتیم. به همسرم گفتم: رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از گرسنگی سنگ به شکم بسته بود! ای کاش اینها را می پختیم و ایشان را دعوت می کردیم.

همسرم گفت: برو این مطلب را به پیامبر بگو. تا اگر اجازه داد، این کار را بکنیم. رفتم و گفتم: یا رسول الله! در خانه غذایی داریم. ناهار را میهمان ما باش. فرمود: «در خانه چه دارید؟» گفتم: یک صاع جو و یک گوسفند. فرمود: «تنها بیایم یا با کسی که دوست دارم؟» خجالت کشیدم بگویم، تنها بیا. گفتم: «با هر که دوست دارید بیاید.» و خیال کردم فقط علی علیه السلام را با خود خواهد آورد.

برگشتم به خانه و به همسرم گفتم: تو نان را بپز. من نیز گوسفند را ذبح می کنم. وقتی کار را تمام کردیم، گوسفند را قطعه قطعه کردیم و در دیگی ریختیم. و بالأخره غذا پخته شد. گفتم: یا رسول الله، غذا را حاضر کردیم. تشریف بیاورید.

حضرت بر لب خندق ایستاد و با صدای بلند گفت: ای مسلمانان! جابر شما را به ناهار دعوت می کند. دعوت او را اجابت کنید. تمام مردم به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به راه افتادند. در راه نیز حضرت به هر کس می رسید او را به همراه خود می آورد. با سرعت دویدم به طرف خانه و جریان را به همسرم گفتم.

همسرم گفت: تو مگر به رسول خدا نگفتی ما چقدر غذا داریم؟ گفتم: چرا؟ همسرم گفت: پس نترس او به آنچه انجام می دهد داناتر است. پی بردم که همسرم از من آگاه تر است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه