آرمیدگان در بقیع صفحه 320

صفحه 320

شرح این قصه را ابوعبدالله اصفهانی برای ما آورده، گوید... محمد بن عمر گفت: زینب بنت جحش بن رئاب، خواهر عبدالرحمان جحش است که درباره وی عمربن عثمان جحشی از قول پدرش روایت کرده: پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه وارد شد و زینب با پیامبر، در ماجرای هجرت به مدینه آمد. وی زنی زیبا روی بود و پیامبر وی را به عقد زیدبن حارثه در آورد. بنت جحش گفت: من از این ازدواج راضی نیستم. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: من این کار را برایت پسندیده می دانم و بدین صورت زینب بنت جحش با زیدبن حارثه ازدواج نمود.

زید بن حارثه کیست؟

زید جوانی است که در دوران کودکی، همراه مادرش سَعْدی دختر ثعلبه بن عامر بن افْلَت بن سلسله، برای دیدار اقوام خود به طرف قبیله بنی متعن می رفت، چند نفر از سواران و غارتگران در بین راه به آنها هجوم آورده، زید را اسیر کرده و به بازار عکاظ آوردند. در آن هنگام زید هشت ساله بود. خدیجه، همسر پیامبرگرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) او را از مال خود خریداری کرد و به حضرت بخشید. زید مدتی در خدمت آن حضرت بود، اما هیچ یک از بستگانش از او اطلاعی نداشتند. تا این که چند نفر از قبیله کلب که زید از همان قبیله بود به مکه آمدند و او را شناختند. پدرش به نام حارثه بن شراحیل به وسیله مسافران از محل پسر خود آگاه شد. حارثه با برادر خود، کعب به مکه آمد و به حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسیدند و از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواستند که آن حضرت زید را به آنان باز گرداند. حضرت زید را صدا زد، وقتی زید آمد، پیامبر به وی فرمود: اینها را می شناسی؟ عرض کرد: آری، یکی پدرم حارثه و آن دیگری عمویم کعب است. فرمود: مرا نیز می شناسی و با من مدتی بوده ای، اکنون اگر مایلی به همراه پدرت برو و اگر می خواهی پیش من بمان. زید گفت: هرگز از خدمت شما نمی روم، افتخار خدمتگزاری شما را بر هرکسی و چیزی ترجیح می دهم؛ زیرا شما هم پدر و هم عموی من هستید. حارثه و برادرش زید، زید را سرزنش کردند که تو بندگی و بردگی را بر آزادی خود ترجیح می دهی؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه