الله اکبر مناسکم و حقیقت افعالم را به من بنما و در آغوش اقیانوس رحمت ومعرفت غسلم بده، و در طواف، پروانه ای مجنون کن که دست از پا و پا از سر نشناسد و آنقدر بگردد تا بمیرد، رقصی در برابر مرگ.
الله اکبر.
و اکنون مراقب دستت، زبانت، نگاهت، حرکت قلبت، نفس کشیدنت، نشستن و برخاستنت، بو کشیدنت، حرکات و سکناتت باش که نماز عشق آغاز شده است و تو در محراب عشقی و رو به آغوش محبوب.
بوی رفتن و کوچ ، بوی فنا و مرگ در شامه ی جانم پیچیده است،
مولی فرموده است باید لباس آخرت بپوشم، باید از کسوت تنگ و دل تنگ کننده دنیا خارج شوم، وبروم و میان جمعی عظیم که همه ی نام و نشانشان را از آنها گرفته اند ذوب شوم آنگونه که دیگر دیده نشوم شنیده نشوم و بمیرم تا بیدار شوم از خواب مرگ، بمیرم قبل از مرگم، تا ببینم و بشنوم و بیابم حقیقت را
که فرمود آنگاه که رخت از دنیا برکشیدی به تو خواهند گفت :
فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید