ادوار فقه (شهابی) صفحه 146

صفحه 146

و محالف، معاهدش را گفتی: دمی دمک و هدمی هدمک و ثاری ثارک و حربی حربک و سلمی سلمک و ترثنی و ارثک و تطلب بی و اطلب بک و تعقل عنی و اعقل عنک گفتی: خون من خون تو است و ویرانی سرای

من ویرانی سرای تو است و کینۀ من کینۀ تست و جنک من جنک تو است و صلح من صلح تو است و تو از من میراث گیری و من از تو میراث گیرم و تو طلب خون من کنی و من طلب خون تو کنم و تو از من دیه دهی و من از تو دیه دهم. و هم چنین که گفته بودند میان ایشان موارثه ثابت شدی و نصیب حلیف از میراث دانگی بودی خدای تعالی گفت: نصیب ایشان بدهی از میراث آن گه آن را منسوخ کرد به آیۀ أُولُوا الْأَرْحٰامِ* «1» «مجاهد و نخعی گفتند: نصیب او بدهی از وفا و نصرت و معاونت و دیت آن چه بر آن عهد کرده اند دون میراث، و بر این قول آیه منسوخ نباشد بقوله تعالی عزّ و جلّ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ و لقول النّبی أوفوا للحلفاء عقودهم الّتی عقدت ایمانکم وفا کنی با حلیفانتان به آن چه بر آن سوگند خورده باشی.. عبد اللّٰه عباس و ابن زید گفتند: آیه در آنان آمد که رسول (ص) میان ایشان برادری داد روز مؤاخات، از مهاجر و انصار، چون به مدینه آمد ایشان به آن برادری میراث گرفتندی آن گه به آیۀ فرائض منسوخ شد..»

مسألۀ توارث در جاهلیت بر دو پایۀ اساسی استوار بوده است:


______________________________
(1)- فاضل مقداد در کتاب کنز العرفان چنین افاده کرده است، «حکم میراث بردن به وسیلۀ معاهده و معاقده که به نام «ضمان جریره» خوانده می شود به عقیدۀ شافعی نسخ شده و مطلقا ارثی بدان ثابت نمی باشد و به عقیدۀ اصحاب ما چنین نیست بلکه در هنگامی که وارثی نسبی

و سببی موجود نباشد میراث به معاهده ثابت می باشد زیرا روایت شده که پیغمبر (ص) در روز فتح مکه در خطبۀ خود گفته است: «و ما کان من حلف فی الجاهلیه فتمسکوا به فانه لم یزده الاسلام إلا شده و لا تحدثوا حلفا فی الاسلام» و به عقیدۀ ابو حنیفه هر گاه مردی به وسیلۀ مردی مسلم به اسلام در آید و با هم پیمان بندند و قرار دهند که تعاقل و توارث میان ایشان باشد این پیمان و قرارداد صحیح و نافذ است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه