ادوار فقه (شهابی) صفحه 214

صفحه 214

«گفتند: چرا. خدای ما را فدایت کناد.

«گفت: آیا کوشش و کار و رنج و آزار من برای شما در راه خوشی و آسایش شما نبوده است؟

«گفتند: چرا.

«گفت: پس هم اکنون که جان از پایم رفته اگر می توانید آن را باز پس گردانید.

«همه گریستند و گفتند: به خدا سوگند از ما ساخته نیست و ما نمی توانیم و راهی بدان نداریم.

«معاویه به آواز بلند گریستن گرفت و آن گاه گفت: پس این دنیا بعد از من چه کسی را فریب خواهد داد و او را فریفته خود خواهد ساخت.»

باز هم دمیری این

مفاد را آورده است:

«اشخاصی بسیار نقل کرده اند که چون معاویه را سایۀ مرگ بر سر نشست و سنگین شد و اجل را نزدیک یافت به نزدیکان و اطرافیان خویش چنین دستور داد و گفت:

«چشمان مرا سرمه بکشید و سرم را روغن بمالید» چون دستور انجام یافت و سر و رویش از روغن درخشان گردید او را بنشاندند و تکیه دادند پس مردم را اجازه ورود داد.

مردم بر او در آمدند و ایستاده سلام کردند و باز گشتند.

«چون مردم از نزد او باز گشتند گفت:

بتجلّدی للشّامتین اریهم انّی لریب الدّهر لا اتضعضع

«1»


______________________________
(1) این بیت از قصیدۀ معروف ابو ذویب هذلی است که در رثای فرزندان خویش گفته است:

«امن المنون و ریبه تتوجع و الدهر لیس بمعتب من یجزع»

در تاریخ طبری و «الکامل» انشاء هر دو شعر متن به خود معاویه نسبت داده شده و با کلمه تجلدی آغاز گردیده است به گفتۀ برخی وفات ابو ذویب در مصر و به سال 27 ه ق واقع گردیده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه