ادوار فقه (شهابی) صفحه 515

صفحه 515

داده است: ترا چنان می بینم که نعمت خدا را در بارۀ غیر خود می شناسی لیکن آن را در بارۀ خود نمی دانی و نمی بینی. و بروایتی دیگر گفته است: نعمت در حق غیر را به یاد می آوری و از نعمت در حق خود فراموش می کنی! آن مرد گفته است به خدا سوگند بر آن چه در تو می بینم حسد می ورزم. پاسخ داده است: خدا از آن به تو سودی نمی دهد و بمن زیانی نمی رساند.

ابو نعیم به اسناد از شعبی آورده که از شریح نقل کرده که عمر بوی چنین نوشته است:

«اذا جاءک الشّی ء فی کتاب اللّٰه فاقض به و لا یلفتنّک عنه رجال.

«و ان جاءک ما لیس فی کتاب اللّٰه فانظر سنّه نبیّک، علیه السّلام، فاقض بها.

«و ان جاءک ما لیس فی کتاب اللّٰه و لم یکن فیه سنّه من رسول اللّٰه، صلّی اللّٰه علیه و سلّم، فانظر ما اجتمع علیه النّاس فخذ به «1»» نخستین باری که عمر، شریح را دیده و شناخته چنین بوده که عمر اسبی از مردی خریده پس اسب را

گرفته و آن را چنان راه برده که به هلاکت نزدیک شده پس صاحب اسب را گفته است: اسب خود را می گیری؟ نپذیرفته و حکم در خواست کرده و شریح را بعنوان حکم معرّفی نموده عمر پرسیده است: شریح کیست؟ گفته است شریح عراقی. پس نزد شریح رفته و قصّه را بوی گفته اند. او گفته است: یا امیر المؤمنین یا اسب را چنان که گرفته ای برگردان یا آن را به آن چه خریده ای نگهدار. عمر گفته است:

«و هل القضاء الّا هذا» آن گاه او را امر کرده که به کوفه برود و کار قضا را متصدّی باشد.


______________________________
(1) در نامه ای که ابو اسحاق در «طبقات الفقهاء» و بعضی دیگر در کتب خود از عمر به ابو موسی اشعری آورده اند آخر آن چنین است «.. و الفهم افهم فی ما تلجلج فی نفسک مما لیس فی بعض کتاب و لا سنه ثم اعرف الاشکال و الامثال فقس الامور عند ذلک بأشبهها بالحق» بنا بر این عمل به «اجماع» در نامۀ شریح و عمل به «قیاس» در نامۀ به ابو موسی از جانب عمر دستور داده شده است.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه