شرح معالم الاصول صفحه 54

صفحه 54

به یکدیکر چون ذات و صفت ان ذات که این دو معنی مباین یک دیکرند لیکن معنی ثانی متّصل است باوّل چون سیف و قطع یا منفصل باشند از یک دیکر [یعنی ربطی به یکدیکر] نداشته باشند چون ضدّین یعنی دو لفظی که میان معنی ایشان تخالفی

باشد و با هم در محلّ واحد جمع نشوند خواه میان ایشان[16] تضادّ حقیقی چون سواد و بیاض و اسود و ابیض یا تضادّ مشهوری باشد چون حمره و صفره و احمر و اصفر یا غیر این از اقسام تقابل و اکر الفاظ بسیار باشند و معنی واحد پس این الفاظ را مترادفه می کویند از باب استعاره چه تشبیه نموده اند این الفاظ را نسبت باین معنی واحد به جماعتی که سوار شده باشند بر اسب واحد و چنانچه ایشان را مترادفان می کویند این الفاظ را نیز مترادفان می نامند چون غضنفر و اسد و لیث و امثال این ها و اکر معانی بسیار باشند و لفظ یکی باشد پس اکر معانی متکثّره از برای ان لفظ واحد حاصل است از وضع[17] واحد یعنی در یک اصطلاح از برای هریک از آن معانی موضوعست ابتداء بی ملاحظه مناسبتی میانه او و معنی دیکران لفظ را مشترک لفظی می نامند چون لفظ عین نسبت بچشم و چشمه و میزان و طلا و غیر ذلک که در اصطلاح و عرف لغویّین که از برای هریک ازین معانی موضوع شده بوضع تازه بی ملاحظه مناسبتی میانه این اوضاع و اکر وضع مخصص به یکی ازین معانی بوده باشد و در معانی دیکر مستعمل شود به واسطه علاقه و غالب نشده باشد استعمال او در معنی دیکران لفظ را نسبت باین دو معنی حقیقت و مجاز می کویند حقیقت نسبت بموضوع له و مجاز نسبت به آن معنی دیکر و اکر غالب شده باشد استعمال لفظ در معنی دیکر به حیثیّتی که هرکاه بدون قرینه مذکور شود و معنی ثانی متبادر بفهم باشد پس اکر استعمال

در معنی ثانی بسبب ملاحظه مناسبتی است میانه او و موضوع له ان لفظ را نسبت به آن معنی ثانی منقول می نامند پس اکر ناقل اهل لغه باشد ان لفظ را منقول لغوی می نامند و اکر ناقل اهل شرع باشند او را منقول شرعی می خوانند چون صلاه در لغت بمعنی دعا است و در اصطلاح اهل شرع نقل شده باین افعال مخصوصه باعتبار اشتمال انها بر دعا و اکر ناقل اهل عرف عام باشد او را منقول عرفی می کویند چون دابّه که در لغت موضوع بوده از برای هرچه بر روی زمین حرکت کند و در عرف عام اختصاص یافته بفرس و اکر ناقل عرف و اصطلاح جمعی خاص باشند او را منقول اصطلاحی می نامند چون اصطلاح نحاه در اسم و فعل و حرف که اسم در لغت بمعنی علامت بوده و در اصطلاح ایشان تخصیص یافته به علامت خاص یعنی کلمه که دلالت کند بر معنی فی نفسه و مقترن باحد ازمنه ثلثه نباشد و علی هذا القیاس و منقول شرعی اکرچه داخل منقول اصطلاحی است لیکن مصنف قدّس سرّه او را علی حده ذکر نموده به واسطه اشاره به شرافت او و از برای تمهید مقدّمه بحث حقیقت شرعیّه و اکر استعمال در غیر موضوع له بدون مناسبت باشد او را مرتجل می نامند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه