جامع شتات جلد 10 صفحه 216

صفحه 216

1- حدیث عیاشی به طور صریح و نصّ می گوید که «آفرینش ارض قبل از سماوات بوده» و این قابل تأویل نیست. و اگر باب چنین تأویل ها باز شود، سنگی روی سنگی قرار نمی گیرد. و این حدیث تنها نیست بل آیات و احادیث متعدد در این باره هست. لفظ «ارض» در قرآن به چند معنی آمده؛ به معانی: طرف پائین و زیر پا، سر زمین و کشور، کرۀ زمین، مجموعۀ کهکشان ها و فضاهای میان آن ها و خلال شان که مساوی است با محتوای کل آسمان اول. و یکی از معانی آن، همان «مادّۀ اولیّه» است که پیش از جریان خلقت، ایجاد شده است. ایجاد شده است به «امر»، اَمرِ «کن فیکون»، و سپس جریان خلق به راه افتاده است. «له الخلق و الامر» خداوند دو نوع کار دارد یکی امری و دیگری خلقی. که از آن به «یدیّ» یعنی «دو دست خدا» تعبیر می کند. غیر از خدا هیچ چیزی وجود نداشت، خدا آن مادّۀ اولیه را ایجاد کرد، مادّه ای که به طور دائم بزرگ می شد و متحول می شد، از تحولات آن، آسمان ها یکی پس از دیگری هر کدام در فاصله 18،250،000،000 (هیجده ملیارد و دویست و پنجاه میلیون سال) به وجود آمده اند. پس ارض پیش از آسمان ها آفریده شده. مراد از «ارض» در حدیث عیاشی و امثال آن، کرۀ زمین نیست که در ارقام نجومی همین دیروز تکون یافته است. وقتی که می گوید آن ارض پیش از آسمان ها به وجود آمده، یعنی پیش از خورشید، قمر، منظومه و کهکشان ها، و پیش از همۀ کائنات. شرح این موضوع را در کتاب «تبیین جهان و انسان» آورده ام. خداوند نبخشاید کسانی را که فرضیّه ها و تخیلات ارسطو و سفسطه های او را به نام فلسفه، به جامعه شیعه وارد کردند و محمل تفسیر قرآن کردند. و امروز مدعی عرفان، عرفان خدا و وصال به خدا هستند. آنان که زمین زیر پای شان را، و هوائی را که در درون آن هستند را، نمی شناسند، با وجود این همه آیات و احادیث؛ حتی در حدّ صفر از کیهان شناسی قرآن و اهل بیت(علیه السلام) نمی فهمند، و در شناخت مخلوقات جاهل محض هستند، مدعی عرفان خدا هستند!!! چه بلای بزرگی اینان بر سر قرآن آوردند!؟! کیهان شناسی قرآن را به نُه فلک خیالی ارسطو تفسیر کردند، حتی فقهای بزرگ ما را تحت تأثیر قرار دادند، شخصیت بس با عظمتی مانند محقق قمی را نیز متأثر کردند. آن هم نُه فلک زنده با حیات و دارای اراده که تدبیر جهان را می کنند که به علاوۀ «صادر اول= عقل اول» و خود خدا می شوند یازده خدا. و این بت پرستی ارسطو را، حکمت و عرفان نامیده اند. و پس از رسوائی نُه فلک، روسیاهی را به گردن بطلمیوس می اندازند، در حالی که بطلمیوس فقط نظر ارسطو را شرح داده است. اگر کتاب «تبیین جهان و انسان» را مطالعه کردید، سری هم به کتاب «دو دست خدا» بزنید که معنی «امر و خلق= دو دست خدا= قضا و قدر» را ملاحظه فرمائید.

جهت آن که حق تعالی در اول، خلقِ نهار را قبل از لیل کرده. پس باید نهارِ شبانه روز اول، قبل از لیل شبانه روز دوم باشد.

و اما حدیث احتجاج؛ پس ظاهر آن بیان تقدیم خلقت روز است بر خلقت شب. چون همۀ آن امور مستلزم این مطلب است.

باقی ماند اشکال در دو چیز: اول این که چه معنی دارد تقدیم خلقت روز بر شب، با وجود این که خلقت آسمان که بعد از زمین شد، و آفتاب در [صحن] آسمان چهارم قرار داده شد(1)

که در هر جزئی از اجزاء دایرۀ منطقۀ البروج که فرض شود، روزی خواهد بود و شبی خواهد بود. و تقدم و تأخر این ها چه معنی دارد؟ به جهت آن که مقتضای کرویت زمین و کرویت آسمان این است که آفاق نسبت به سکّان ارض مختلف است؛ در بعض امکنه شب است، و در بعض روز. و در بعضی روز کوتاه و شب دراز، و در بعضی به عکس. و در بعضی شش ماه روز، و شش ماه شب است. الی غیر ذلک.

و تخصیص آیه به مکان نزول آیه و متفاهم آن بلاد؛ به این معنی که در حین خلقت آسمان چنین اتفاق افتاد که آفتاب در نقطۀ مشرق بود و روز بود، و بسیار بعید است.

و ممکن است دفع اشکال به این که: چون موجودات مسبوق است به عدم بُحت، که ظلمات مترتّب بر آن است، پس قبل از خلقت شمس و نور، ظلمت بود. و ظلمت همان عدم بحت است(2).

و اِقسام به لیل بملاحظۀ وجود نهار، مستلزم آن نیست که ظلمت ما قبل وجود نور شمس را لیل گویند. و چون لیل متعارف و متداول در اَلسنه، نام قطعه[ای] از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه