جامع شتات جلد 10 صفحه 48

صفحه 48

1- ملا علی نوری فرزند ملا جمشید از اهالی نور مازندران، یکی از اسرطوئیان صدروی، ساکن اصفهان شد و وارث جریان استعماری صدروی و مدعی بود که از جانب امیرالمومنین علیه السلام بر برخی امور مأموریت دارد. یعنی با غیب ارتباط دارد که اگر نسبت این ادعا به او درست باشد و دروغ نباشد، رابطه او با امیرالمومنین علیه السلام نبوده بل با اَبالسه و شیاطین بوده است. زیرا همان طور که در مقالۀ «معجزه کرامت و کهانت» شرح داده ام، کسی که از غیب خبر دهد یا معصوم است و یا کاهن و کاهن کافر است. با وجود این همه عارفان(!) که در تاریخ جامعۀ ما بوده اند و همگی با غیب رابطه داشته اند، چرا دردی از این جامعه را درمان نکردند و مردم ما زیر سلطۀ اجانب خوار و ذلیل می زیست و می زید. جریان صدرویان پس از آن که عقل و مغز ایرانیان را تخریب کرده و کشور بزرگ و قدرتمند شیعه را طوری مخبط کردند که محمود افغان با نیروی 12000 نفری به راحتی پایتخت را گرفت و ایران و ایرانی یکجا اسیر گشت، پس از آن نیز دست از سر این ملت برنداشتند تا به دنبال این نوری، نوری های دیگر رسید و صبح ازل نوری، حسینعلی نوری، مذهب استعماری بهائی را ساختند. هانری کربن (این موفقترین جاسوس غرب در ایران، مشاور فرهنگی فرح پهلوی، موسّس جشن هنرهای شیراز) در «تاریخ فلسفه اسلامی» که برای احمق کردن ایرانیان نوشته است، به مداحی این ملا علی نوری پرداخته است. و برخی از «زندگینامه نگاران» خودی نیز از فرط سادگی به نقل معجزات او پرداخته اند. اینان که در فقه «باب کهانت» را خوانده بودند هرگز فکر نکرده بودند که کهانت چیست و به مدح کاهنان پرداخته اند. ملاّ علی نوری بر خلاف دیگر صدرویان (که مانند خود ملا صدرا متکبر و خود پسند هستند) به طور هوشمندانه نسبت به علمای اسلام تواضع نشان می داد و در صدد جلب قلوب آنان بود. در این مکاتبه که با میرزا(ره) داشته خواهید دید که میرزا(ره) از ترس عوام که او را نایب خاص امیرالمومنین می دانستند و استعمار نیز در پشت پرده، حامی او بود، با او با الفاظ محترمانه بر خورد می کند، اما به خوبی روشن می کند که او چه قدر سطحی نگر و عاجز از امور علمی بوده است. و جریان سخن را به جائی می رساند که همۀ آموخته های او را و راه او را و مسلک او را حرام می داند. تا چه رسد او را «زبدۀ العلماء العارفین» و... بداند. و روشن می کند که ملا علی نوری فقط یک «هنرمند» است که در هنر «انشاءپردازی» انصافاً توان بالائی دارد. و اگر با دقت مطالعه کنید خواهید دید که میرزا(ره) روشن کرده که او در ارسطوئیات هم به شدت می لنگد. در این اواخر نیز تحریکات و تدلیسات هانری کربن با استفاده از دربار شاهنشاهی، و برخی از حوزویان، طوفانی از تصوف صدروی به راه انداخته بود، که باز چند نفر مازندرانی پرچمدار آن شدند و یکی از آنان رسماً در کتابش نوشت و چاپ و منتشر کرد: «می گویم لا تأخذنی سنۀ و لا نوم». جریان می رفت که به یک مذهب دیگر از نوع بهائیت برسد و اینان مانند حسینعلی نوری مدعی الوهیت شوند که به لطف خدا با روشنگری علمی استدلالی، خیالات خطرناک شان را برهم زدیم گرچه عده ای خودپرست به دلیل منافع شخصی هنوز دست از این جریان تخدیری بر نمی دارند. یکی از آنان با این همه انحرافش می خواهد رسالۀ عملیه نیز بنویسد و مرجع این مردم شود. میرزا(ره) به دنبال همین مکاتبه با ملا علی نوری رسالۀ «فی الرّد علی الصوفیه» را می نویسد تا این جریان فاسد را افشاء کند. اینک پیشنهاد می شود هم این مکاتبۀ او و میرزا(ره) را به دقت مطالعه کنید و هم به دنبال آن، رسالۀ مذکور را.

رساله در پاسخ به ملا علی نوری و صدوریان

اشاره

بسم الله الرّحمن الرّحیم، مخلص مهجور مشتاق، از فیض خدمت دور، به موقف عرض واقفان حضور سعادت کنجور می رساند که کثّر الله تعالی فی سبیله اعوانه و انصاره، و عظّم الله سبحانه فی ارضه قدره و اعتباره. از پس دعای معرّی از ریا، عرضه می دارد که هر چند جام جهان نما است ضمیر دوست و اظهار احتیاج خود آن جا چه حاجت است. اما حقّاً و بعزّۀ الله تعالی که خدا آگاه و گواه حال این مخالصت اکتناه، و شاهد این مقال صدق اشتمال است که این عقیدت سگال، در تمثال نسبت به آن صاحب عدیم المثال، مثال سلامان نسبت به آبسال است.

غافل مشو از حال من بی سروسامان

من با تو چنانم که به آبسال سلامان

مشتاقم و دورم غم جانکاهم از این است

مشتاق تر[م] دور تر[م] آهم از این است

و الطّور و کتاب مسطور که پور عمران در این مخالصت دستور، عمرها است که موسی آسا طالب خدمت آن شعیب از عیب معرّی می باشد. هر چند به طور طلب در عین احتیاج می شتابد، به غیر از عتاب ارزانی از پس حجاب، جواب نمی یابد. پس در این صورت از جانب این هیولای ناقابل؛ کوشش بی حاصل و بی صورتی است:

[ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید]

هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند

تا که از جانب معشوقه نباشد کششی

[کوشش] عاشق بی چاره به جائی نرسد

القصه؛ به دستور سال گذشته، امسال نیز در مدت دو ماه هر چند ابواب مساعی بر رخ تهیۀ اسباب مسافرت به صوب خدمت علیا مرتبت گشوده، امّ الموانع مسمّات «بی بی سعادتی»(1)

نظر به حبّ فرزند و مهر مادری، راضی نگردیده ممانعت نموده. ابوالبصیر «بابا سعادت» که شهریار مصر مساعدت بود، از بی طالعی در میان نبود، پس ظاهر که پسر بی پدر خاک برسر است. چه عرضه دارد که:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه