علل الشرائع جلد1 صفحه 235

صفحه 235

شرح لغات و مفردات خطبه مذکور

مصنّف این کتاب می گوید: از حسن بن عبد اللَّه بن سعید عسکری راجع به تفسیر این خبر سؤال کردم، وی آن را این گونه تفسیر و تشریح نمود:

کلمه:

لقد تقمّصها

یعنی خلافت را به تن کرد و پوشید همچون پیراهن چنانچه وقتی می گویند تقمّص الرّجل یعنی آن شخص پیراهن پوشید و تدرّع الرّجل یعنی آن شخص زره به تن کرد و تردی الرّجل یعنی آن مرد رداء به دوش انداخت و تمندل الرّجل یعنی آن شخص دستار به سر بست.

و کلمه:

محلّ القطب من الرّحی

یعنی خلافت بر من دور می زند همان طوری که آسیا بر قطب می چرخد.

و مقصود از:

ینحدر عنه السّیل و لا یرتقی الیه الطیر

این است که خلافت بر غیر من ممنوع و حرام است و دیگری تمکّن و توانایی آن را نداشته و برای آن صلاحیّت ندارد.

و جمله:

سدلت دونها ثوبا

یعنی از خلافت اعراض کرده و روی تافتم و از وجوب و ثبوتش برای خود پرده برنداشتم.

کلمه: کشح یعنی جنب و پهلو چنانچه خاصره نیز به همین معنا می باشد.

جمله:

طویت عنها کشحها

یعنی از آن روی گردانیدم و کاشح به کسی گویند که پهلویش

را از تو برگرداند.

کلمه: طفقت یعنی روی آوردم و شروع کردم، أرتئی یعنی می اندیشم و رأی و نظرم را به کار می گیرم در این که با دست جذاء یعنی بریده هجوم ببرم و مقصود حضرت از دست بریده کمبود یاور می باشد.

جمله:

او اصبر علی طخیه

، کلمه «طخیه» را به عنوان کنایه در دو مورد استعمال می کنند، یکی در مورد ظلمت و دیگری در جای غم و حزن مثلا گاهی می گویند:

اجد علی قلبی طخیا یعنی در قلبم حزن و غم می یابم و در این جا هر دو معنا از آن اراده شده است.

کلمه:

یکدح مؤمن

یعنی رنج و مشقت برده و برای خودش کسب می کند و حقّش داده نمی شود.

و کلمه «احجی» یعنی سزاوارتر مثلا می گویند: هذا أحجی من هذا یعنی این سزاوارتر است از این و الفاظ احجی و اخلق و احری و اوجب تمام از نظر معنا به هم نزدیک می باشند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه